|  ورود به سايت  |  1397/10/27
                 
آرشیو شماره‌های گذشته
 چاپ   

آخرین اخبار
تاریخ: 1391/03/19 نظرات: 0 نظر نمایش: 2245 مرتبه تعداد امتیاز: 2   (Article Rating)
اتاق شیشه ای مسافر دهکده جهانی

 اتاق شیشه ای مسافر دهکده جهانی

ناصر بزرگمهر از اساتید و پیشکسوتان روابط عمومی و روزنامه نگاری ، در مراسم رونمایی ازکتاب زندگینامه پروفسور یحیی کمالی پور ، سخنرانی جذابی ارائه کرده بود که روز 5 شنبه 18 خرداد در قالب یادداشتی در روزنامه شرق منتشر شد. این یادداشت را می خوانید: 

·        به نام او که هرچه بخواهد همان می شود.
·        سالهاست که عادت کرده ام،کتاب ها را ازفصل آخربخوانم، اگر فرود  یک کتاب برایم جذاب باشد وانتهای قصه به نظرم خواندنی بیاید،برمی گردم وازمقدمه آن شروع می کنم.
در ادبیات داستانی،هرقصه ای،آغازی دارد،اوج  و فرودی دارد،من به فرود یک قصه بیشتر ازه اوجی نگاه می کنم، فکرمی کنم،اگراوج ،اوج باشد درفرود هم خودش را نشان می دهد و به دل می نشیند واندیشه را تکان می دهد، مثل یک پرواز دل نشین،همه مسافران،همه آنها که در طیاره نشسته اند به یک فرود خوب و سالم بیشتراز برخاستن واوج گرفتن می اندیشند،می گویند پروازدرآسمان راهم تکنولوژی می تواند بدون خلبان انجام دهد،اما فرود نیاز به علم و تخصص و تجربه کاپیتان پرواز دارد،پایان یک قصه ،پایان یک گزارش،پایان یک گفتگو...هنر سرشاری نیاز دارد تا به دل بنشیند و این فقط با ممارست ودانش و تجربه به دست می آید.
 
·        خواندن کتاب" مسافر دهکده جهانی" به آسانی میسر نشد،بعد ازیک پروازطولانی که به تهران رسیده ام،3 روز پشت سرهم را درسمینارهای ارتباطات و بزرگداشت دکتر محسنیان راد و استاد پورمرادیان و حسین قندی می گذرانم.
در هیاهوی این 3 روز،دوست ارجمندم جناب امیرعباس تقی پورهم که زحمت چاپ کتاب "مسافر دهکده جهانی "را کشیده است،این کتاب را بدستم می سپاردو می گوید:فردا مراسم رونمایی کتاب است و شما هم بخوانید و سخن بگوئید.
کتاب را می گیرم و از فرودش می خوانم،فصل جذابی با عنوان "روزگاروصل" که برایم تداعی کننده مجله فرهنگی هنری روزگار وصل در پایان دهه شصت است که عمرطولانی نداشت و دولتش مستعجل بود،اما خوش درخشید و نامش در مطبوعات ایران با سی چهل شماره انتشار باقی ماند وهمین عنوان روزگار وصل آن هم در روزگار فصل، مرا به خواندن مسافر دهکده جهانی تشویق می کند و زلف شب را به روشنایی صبح گره می زنم تا در بامدادبا چشم های باد کرده از اشک و خاطره ،کتاب را ببندم و بگویم خواندنی بود،بخوانید.
 
·        کتاب "مسافر دهکده جهانی"را از 2 منظر نگاه می کنم:ابتدا از "شباهت های ناگزیر" آن بگویم، "شباهت های ناگزیر" عنوان کتابی از دکتر جواد مجابی است که چهل پنجاه سال قبل منتشر شده و می خواهد بگوید که اندیشه های انسانی می توانند در 2 جغرافیای متفاوت ،یک حرف رابزنند،"شباهت های ناگزیر" همیشه در آثار اهل قلم دیده شده است ومعنای کپی کردن هم ندارند،طبیعی است هر شاعر و نویسنده و طراحی از ظن خود،یار موضوعی می شود وتفاوت نگاه ها و قلم هاست که خوانندگان را جذب می کند.
موضوع شباهت های ناگزبر در کتاب های خاطره نویسی،بیشتر به چشم می خورد و حتی خوانندگان عادی هم وقتی این کتاب هارا می خوانند ،بخش هایی از آن را با زندگی خود همذات پنداری می کنند. در کتاب دکتر کمالی پور نیز هم نسلان ایشان می توانند بخش هایی از زندگی خودشان را در آن بخوانند، کتاب ازهمان ابتدا،ازلحظه ای که نویسنده بر بام خانه، خوابیدن کنارمادررا تجربه می کند و گذر شهاب ها را در آسمان پر ستاره کودکی می بیند و مادر گذشتن هر شهاب را مرگ یک انسان تفسیر می کند و آنها را به بهشت می فرستد تا سفر به پایتخت و بعد هم دیار فرنگ ... شباهت های ناگزیری است که در همه کتاب سیصد و پنجاه صفحه ای با ماست و همین بزرگترین عامل جذب و کشش خواننده تا پایان است.
·        نکته دوم که مهمتراز"شباهت های ناگزیر" است،تدریس "اتاق شیشه ای" توسط دکتر کمالی پوراست،جایگاه ویژه استاد دردانش ارتباطات وکمک عملی ایشان به مهمترین موضوع این دانش در جهان امروز،یعنی ایجاد فضای شفاف سازی دراذهان عمومی با چاپ این کتاب عملیاتی شده است. دکتر کمالی پور می داند که مهمترین بحث آکادمی امروز در ارتباطات،فراهم کردن ابزارارتباطی و کمک کردن به شفاف سازی درعملکردهای رسانه ها،خبرها،اطلاع رسانی و مرزبندی های آزادی است.
در فضایی که تقریبا با همه تلاش های علمی و تکرار موضوع توسط اساتید،امکان شفاف سازی درساده ترین اشکال رسانه ها وجود ندارد و تقریباعلاوه برفیلترهای گوناگون اجتماعی،سیاسی،اقتصادی،فرهنگی،نظامی،امنیتی،دینی و... خود افراد هم به خود سانسوری شخصی می پردازند،ایشان با ارایه یک کتاب،یک زندگینامه شخصی،اعتبار،ارزش و عمر خودرا در یک "اتاق شیشه ای" به تماشا می گذارد:
در دفتر کارم نشسته بودم که تلفن به صدا در آمد،گوشی را برداشتم.
صدای دخترانه با لهجه آمریکایی گفت:من دریا هستم.
ازشنیدن نام دریا جا خوردم و فکر کردم شاید کسی سر به سرم می گذارد،بی اختیار پرسیدم:کی؟
بدون اینکه فکر کند اشتباه شماره را گرفته ،جواب داد:دریا هستم! دخترت!
دریا؟! خدایا آیا به راستی صدای دخترم بود که از آن سوی خط می شنیدم؟
چند ثانیه سکوت کردم،یعنی اصلا نمی توانستم  حرفی بزنم.
دریاگفت:الو؟ بابا؟
نفسم به سختی بالا می آمد.
دریا واقعا تو هستی؟
بله خودم هستم
بعد اولین جمله ای که به او گفتم این بود: همیشه می دانستم که روزی بر می گردی دریا...سالهای بسیاری منتظرت بودم...
 
·        لحظه ای که این یاد داشت های امروزی را به صورت شفاهی در مراسم رونمایی کتاب مسافردهکده جهانی می گفتم، دکتر کمالی پور،نویسنده کتاب آرام آرام می گریست ودکتر محسنیان راد به من اشاره می کرد که ادامه نده...من از پشت تریبون گفتم که این اشک شوق است که می بینید و به نظرم عیبی ندارد که دکتر گریه کند،من هم دیشب همراه با دیالوگ های این کتاب گریه کردم،اطمینان دارم که خانم نگین حسینی هم وقتی خاطرات دکتر کمالی پور را می شنیده و می نوشته گریه کرده ،امروز هم اگر شنونده و یا خواننده این کتاب اشک بریزد ،نویسنده به آنچه که می خواسته رسیده است...
دکتر کمالی پور وقتی صدای دخترش را که حالا 16 ساله شده است، بعد از سالها می شنودو با او قرار دیدار در فرودگاه را می گذارد...
زودتر از موعود به فرودگاه رسیدم ،حدود 2 ساعت قدم زدم ،باور نمی کردم که تا چند دقیقه دیگر دخترم روبه رویم ظاهر شود ،چشم به در خروجی سالن فرودگاه دوختم،مسافران یکی پس از دیگری ظاهر می شوندو من می دانستم که هیچ کدام دریای من نیستند، تا اینکه قامت بلند آشنایی مقابل چشم هایم ظاهر شد،بدون هیچ تردیدی فهمیدم خودش است،به سویش دویدم،در آغوشش گرفتم و بغض سالهای دوری و بی خبری را رها کردم. دختر کوچولوی من چقدر بزرگ و زیبا شده بود.
سلام دریا
سلام خوشی و ناخوشی زندگی ام
سلام یوسف سالهای چشم انتظاری ام ...
سلام فریاد خفه شده ی ظلمی که زندگی برمن روا داشت ...
سلام رویای ربوده شده ام ...
سلام پری گمشده ی قصه هایم...
سلام جگر گوشه ی دور ازمن ...
سلام که کلبه ی حزنم را گلستان کردی...
ای خدا این وصل را هجران مکن/ سرخوشان عشق را نالان مکن.
 
·        می خواهم بار دیگر تاکید کنم که دکتر کمالی پور،زندگی خصوصی خودش را برای همه عاشقان ارتباطات امروز، دریک اتاق شیشه ای به نمایش گذاشته است.خصوصی ترین زوایای زندگی شخصی اش را که این روزها وهمه روزهای عالم،اهل اندیشه،اهل سیاست،اهل اقتصاد،اهل هنرو حتی مردم عادی پنهان می کنند به روی دایره ریخته  تا هرکس که دوست دارد بتواند بدون سرک کشیدن و فضولی کردن، به راحتی  ببیند و بخواند.
در روزگاری که اهل ارتباطات از روزنامه نگاران تا روابط عمومی ها به سانسوررسمی وغیر رسمی مشغولند و به قول دکتر محسنیان راد به ایجاد ارتباطات فریبکارانه برای سرپوش گذاشتن بر خبرهای سازمانی خود تلاش می کنند، دکتر کمالی پور از این طرف دنیا،از دل کویر به آن طرف دنیا رفته و حالا با دستی پرازدانش و مدرک وتجربه به وطن برگشته وکتابی را به خانواده بزرگ ارتباطات تقدیم کرده است.اوهمچون شازده کوچولو همه زوایای پنهان زندگی خصوصی اش،از کودکی تاعاشقی هایش را درتئاتر رسانه مکتوب به صحنه آورده است تا همان درسی را که سالها بسیاری اساتید من در کلاس آکادمی می گفتند به صورت واحدی ازدانشگاه جامع علمی کاربردی به دوستدارانش تقدیم .کند.امیدوار باشیم که بخشی از دوستداران رسانه و ارتباطات یاد بگیرند .
برای کمالی پور ،برای دریا که یک روز به اقیانوس این سرزمین می پیوندد،برای چکامه که شعر خود را به زیبایی خواهد سرود، برای چکاوک ها که در افق آینده پرواز حواهند کرد، برای همه عاشقان وطن ،مسافردهکده جهانی باشیم.

ناصربزرگمهر 

کد: 314
نویسنده خبر: ماهنامه مدیریت ارتباطات
 
تصاویر مرتبط
  •  اتاق شیشه ای مسافر دهکده جهانی
امتیاز بندی

در حال حاضر هیچ نظری ارسال نشده است
ارسال نظر:

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت

Enter the code shown above:


چاپ  

گفتگو های ویژه


  Copyright 2009-2012 by cmmagazine Design & Support: 7TABLIGH