|  ورود به سايت  |  1397/08/28
                 
آرشیو شماره‌های گذشته
 چاپ   

آخرین اخبار
تاریخ: 1392/07/21 نظرات: 0 نظر نمایش: 1251 مرتبه تعداد امتیاز: 2   (Article Rating)
واکنش موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) درباره شعار مرگ بر آمريکا و اظهارات هاشمي

واکنش موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) درباره شعار مرگ بر آمريکا و اظهارات هاشمي

موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(س)، درباره اظهارات آيت‌الله هاشمي رفسنجاني درباره رابطه با آمريکا از نگاه امام خميني، اعلام موضع کرد.

به گزارش جماران، در پي نقل قول‌هاي آيت‌الله هاشمي رفسنجاني از امام خميني درباره رابطه با آمريکا و واکنش‌هاي متوالي آن، دکتر حميد انصاري قائم مقام موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) در گفتگويي با پايگاه اطلاع رساني و خبري جماران، موضع رسمي اين موسسه را اعلام مي‌کند.
مشروح گفت وگوي جماران با دکتر حميد انصاري قائم مقام موسسه تنظيم و نشر آثار حضرت امام خميني(س) در باره اظهارات منتشر شده اخير آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به شرح زير است:
با توجه به اينکه انتشار مطالبي از آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در باره رابطه با آمريکا و نقل فرازي از نامه‌اي که ايشان در اواخر براي حضرت امام نوشته‌اند و همچنين نقل خاطره‌اي تحت عنوان حذف شعار «مرگ بر آمريکا»، واکنش‌هاي گسترده‌اي داشته است و انتقادهايي نيز از موسسه شده است‌. نظر شما در اين زمينه چيست؟
از اين‌که انديشه و مواضع معمار کبير انقلاب اسلامي با حساسيت فراواني مورد توجه جامعه و فعالان سياسي و اجتماعي قرار دارد، بسيار خرسنديم‌. اين نشانه بالندگي حضور انديشه امام خميني در جامعه است. چنان‌که از نقدها و انتظاراتي که از موسسه مطرح مي‌شود نيز اگر توأم با حق‌گويي و اخلاق باشد استقبال مي‌کنيم، چرا که اين امر نشان‌دهنده اهميت‌، اعتبار و سنگيني مسئوليت نهادي است که با حکم حضرت امام و تيزبيني مرحوم يادگار امام به عنوان مرجع تشخيص سنديت اصالت آثار امام تأسيس شده است.
همان‌طور که گفتيد اخيرا دو اظهار‌نظر از آيت‌الله هاشمي رفسنجاني که به نوعي مربوط به حضرت امام مي‌شود منتشر شد و نقدها و مخالفت‌هايي را نيز برانگيخت، يکي نقل مضمون فرازي کوتاه از نامه‌اي است که ايشان گفته اند آن را در سال‌هاي آخر براي امام نوشته‌اند و ديگري مطلبي است که از قول ايشان تحت عنوان موافقت امام با حذف شعار «مرگ بر آمريکا» مطرح شده است. اولا تاريخ هردو اظهار نظر آقاي هاشمي مربوط به الآن نيست. اظهارات آقاي هاشمي در باره حذف شعار، در گفت‌وگو با ماهنامه مديريت ارتباطات 25 ارديبهشت 1389( 3 سال پيش) و مطلب مربوط به رابطه با آمريکا در گفت‌وگوي ايشان با فصلنامه موسسه مطالعات بين‌المللي در پايان سال 1390 بيان شده است و بعدا اين مطالب (چندين ماه قبل) در کتاب صراحتنامه انتشار يافته است. البته در اين ايام –‌که افکار عمومي متوجه رويکرد دولت تدبير و اميد در موضوع هسته‌اي و بررسي نوع تعامل با غرب و آمريکا و سفر رياست محترم جمهوري به آمريکا بوده است‌– پايگاه اطلاع رساني آيت‌الله هاشمي بازگويي خلاصه‌اي از گفت‌وگوي قبلي ايشان را به نحوي تنظيم و تيترگذاري کرده است که حساسيت‌ها را برانگيخته و باعث طرح دوباره موضوع شده است.
بنده در اينجا در‌صدد دفاع از اين دو مطلب و يا نقد آن نيستم، بلکه بيان واقعيات را از منظر وظيفه نظارتي موسسه در محدوده ارتباط موضوع با حضرت امام بررسي مي‌کنم. اول اظهارات ايشان درباره حذف شعار را بررسي کنيم و بعد موضوع نامه ايشان به امام. و خوب است که نقل به مضمون نکنم بلکه عين سوال و جواب را از کتاب صراحتنامه مرور کنيم: «سوال: يکي از سوالات ما درباره خاطرات شما نکته‌اي است که درباره حذف شعار «مرگ بر آمريکا» آورديد و گفتيد امام با حذف اين شعار موافق بودند. انتشار اين مطلب در خاطرات شما واکنش‌هاي تندي را به همراه داشت و جوسازي‌هاي سياسي زيادي عليه آن شد. مي‌خواهيم آن خاطره را نه به شکل مکتوب، بلکه از زبان شما بشنويم که واقعيت آن چه بود؟ جواب‌: تمام مطلب همان بود که نوشته بودم. الان هم دقيقا يادم نيست که چه نوشتم...»
ملاحظه مي‌کنيد که آيت‌الله هاشمي در پاسخ به سوال فوق هيچ مطلبي را به امام نسبت نداده و موضوع را به نوشته ديگري ارجاع داده است که آن را هم عيناً مرور خواهيم کرد. آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در ادامه جواب به اين سوال و سوال بعد، مطالبي را مبني بر نپسنديدن شعار مرگ گفتن نسبت به دولت‌ها و اشخاص بيان کرده است اما نه تنها تصريحي به اينکه اين نظر امام است ندارد بلکه تأکيد کرده‌اند که اين نظر خودشان است. البته بنده معتقدم که اين نظر ايشان به خصوص با همان مبنايي که در ادامه سخن‌شان به قرآن استناد کرده‌اند، قابل نقد است. ولي اين موضوع –‌يعني اظهار‌نظر شخصي، بدون آن‌که آن‌را به امام نسبت بدهند‌- ربطي به موسسه و وظيفه نظارتي آن ندارد. طبعا موسسه از آراء و مباني نظري امام دفاع مي‌کند. موسسه در جايي حق اظهار نظر دارد که مطلبي به امام نسبت داده شده باشد و يا تفسيري از ديدگاه امام و به نام امام ارائه شود که خلاف نص بيان امام باشد.
بايد ببينيم که ايشان در اين باره در خاطرات خود چه نوشته‌اند و موسسه در مقابل آن چه موضعي بايد داشته باشد.
همه آنچه که آقاي هاشمي در خاطرات خود در اين باره گفته‌اند به 4 فراز مربوط مي‌شود که عينا از کتاب خاطرات ايشان نقل مي‌کنم:
1 – در ذيل خاطرات روز 16 فروردين 1362 «...احمد آقا تلفن‌ کرد و اطلاع‌ داد، امام‌ با پيشنهاد قطع‌ شعار «مرگ‌ بر آمريکا و مرگ‌ بر شوروي‌» از رسانه‌هاي‌ دولتي‌ موافقت‌ کرده‌اند و پذيرفته‌اند که‌ بگويند به‌ امر امام‌ قطع‌ شده‌ است‌. »
2 - 20 فروردين 62 « ... ظهر احمد آقا آمد. اعترافات توده‌اي‌ها را به ايشان دادم که بخوانند و به اطلاع امام برسانند. قرار شد از طرف امام رسما به صداوسيما ابلاغ کنند که [شعار] مرگ بر آمريکا و مرگ بر شوروي را که در شعارهاي مردم مي‌آيد، حذف کنند و دوستان ديگر هم موافق‌اند.»
3 - 1 ارديبهشت 62 «... جلسه شوراي مرکزي حزب [جمهوري اسلامي ] داشتيم‌. درباره دستور امام براي حذف شعارهاي مرگ برآمريکا و «مرگ بر شوروي» بحث داشتيم که شيوه حذف آن ـ‌به صورتي که عکس‌العمل بدي نداشته باشد ـ انتخاب شود. »
4 - 14 تير 63 «... [آقاي امام موسوي‌] نماينده شوشتر هم آمد و پيشنهاد قطع شعار مرگ برآمريکا و شوروي را مي‌داد. گفتم به طور اصولي تصميم گرفته‌ايم‌، امام هم موافقت کرده‌اند ولي منتظر فرصت هستيم .»
موضوع هر 4 خاطره، قطع و حذف شعار «مرگ بر آمريکا» و «مرگ بر شوروي» (که به صورت توأمان در شعارهاي سراسري مردم گفته مي‌شد) است نه فقط شعار مرگ بر آمريکا، آن‌هم قطع اين شعار مرکّب از رسانه‌هاي دولتي و راديو تلويزيون نه حذف آن از ادبيات سياسي مردم در تظاهرات و راهپيمايي‌ها و مناسبت‌ها. مردم ايران در جريان انقلاب بر اساس بخشنامه و دستور کسي شعار مرگ برآمريکا و شوروي نمي‌گفتند که اکنون قطع آن نياز به ابلاغيه داشته باشد. انقلاب اسلامي مستقل از نظام سلطه شرق و غرب حاکم بر جهان آن روز شکل گرفته بود. مردم ايران علاوه بر خاطرات تلخي که از سابقه اشغال کشورشان در گذشته و دخالت بيگانگان در تحميل کودتاي رضاخان و دخالت آمريکا و انگليس از کودتا عليه دولت ملي دکتر مصدق و خيانت‌هاي حزب توده و ديگر احزاب کمونيستي داشتند در مبارزه عليه استبداد رژيم پهلوي شاهد حمايت‌هاي دو قطب شرق و غرب به سردمداري آمريکا و شوروي از رژيم مستبد پهلوي بودند. بعد از پيروزي انقلاب نيز موج خشونت و تجزيه‌طلبي و ترور توسط احزاب و گروهک‌هاي وابسته به دولت‌هاي خارجي که اسناد اين وابستگي‌ها در جريان اشغال سفارت آمريکا به دست آمده و منتشر شده بود، و لو رفتن ارتباطات جاسوسي سازمان مجاهدين خلق (منافقين) با سفارت شوروي در ماجراي دستگيري يکي از کادرهاي سازمان به نام سعادتي‌، و پناه دادن دولت‌هاي غربي به وابستگان رژيم و تروريست‌ها و ضد‌انقلابيون فراري و تشکيل کانون‌هاي فعال با هدف سرنگوني نظام تازه تأسيس مردمي ايران در آمريکا و برخي کشورهاي اروپايي، واقعيت‌هايي تلخ و عرياني بودند که مردم ايران آن‌را با تمام وجود حس مي‌کردند. دو سال بعد از پيروزي انقلاب، مردم حمايت همه جانبه آمريکا و شوروي از تجاوز صدام و تحميل جنگ به ايران را ديده بودند. اشغال بخشهايي وسيع از ايران و جنايت‌ها و بمباران‌ها و کشتارهاي صدام در جنگ تحميل شده به مردم ايران فقط با چراغ سبز و حمايت مالي و سياسي و تسليحاتي آمريکا و شوروي و دولت‌هاي وابسته به اين دوقطب امکان پذير بود و عملي شد. اين واقعيت‌هاي غير‌قابل انکار بودند که زمينه سر دادن شعار مرگ بر آمريکا و مرگ بر شوروي را تشديد مي‌کرد‌. اين شعار ابراز محکوميت و انزجار ملت ايران از آن همه دخالت نامشروع و جنايت و دشمني ظالمانه ابرقدرت‌هاي آن زمان بود، و اين کمترين و بديهي‌ترين حق الهي و انساني ملت ايران بود و کسي نمي‌توانست به صورت دستوري و تصنعي آن را بر زبان مردم بنشاند و يا از آنان بستاند. به کاربردن اين‌گونه شعارها زماني ممنوع و ناپسند است که به ناحق و ناروا باشد و گرنه حق فرياد اعتراض مظلوم عليه ستمگر در همه فرهنگ‌هاي عالم به رسميت شناخته شده است و اختصاص به ملت ايران ندارد. در فرهنگ اسلام هم، قرآن کريم با رسائي هرچه تمام‌تر مي‌فرمايد: لا يحب الله الجهر بالسوء من القول الّا من ظلم‌.

خاطره‌اي که آقاي هاشمي رفسنجاني در موضوع حذف شعار نسبت به امام ذکر کرده است مربوط به موافقت و دستور امام بر قطع اين شعار از رسانه‌هاي دولتي است. مطلبي که در سال 62 روي ميز بررسي و تصميم‌گيري مسئولين نظام و رهبري انقلاب قرار داشت همين بود نه بحث بر سر دستور و يا توصيه به مردم براي حذف اين شعار. در عبارات خاطرات آقاي هاشمي هم که بر اساس يادداشت‌هاي ثبت شده روزانه مي‌باشد به صورت دقيق تصريح شده است که موضوع موافقت و دستور امام حذف شعار «مرگ بر آمريکا و مرگ بر شوروي» از رسانه‌هاي دولتي بوده است نه نفي و نهي از اين شعار.
واقعا آيا پخش و يا حذف اين شعار از رسانه دولتي اين‌قدر اهميت داشت و آيا دستور امام ابلاغ و اجرا شد؟
بهترين دليل بر اهميت اين موضوع همين که مي‌بينيم پس از گذشت سي سال از ثبت اين خاطره حتي نقل آن تا اين حد حساسيت‌ها را بر انگيخته است. بيان چرايي اهميت اين تصميم و علل و زمينه‌هاي عدم اجراي آن نيازمند تحليلي مفصل است که در اين مقال، موضوع بحث ما نيست. هنوز بررسي دقيق و جامعي صورت نگرفته است. ان‌شاء‌الله موسسه زواياي مختلف اين موضوع را به عنوان يک پروژه تاريخي بر اساس اسناد موجود در موسسه و وزارتخارجه و صدا و سيما و ديگر نهادها بررسي و نتايج آن را منتشر خواهد کرد. بر اساس مدارک و اطلاعات موجود در اينکه اين مسئله يعني پيشنهاد حذف شعار مرگ برشوروي بطور اخص و کل شعار (مرگ بر آمريکا و شوروي) از صدا و سيما در آن زمان با توجيهات منطقي فراوان و از کانال‌هاي مختلف به دفتر امام و به حضرت امام منعکس شده است ترديدي نيست. سند و دليل قاطعي بر مخالفت امام نداريم. آنچه که آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در خاطرات آورده است بر اساس دست‌نوشته هاي خاطرات روزانه ايشان است که موجود مي‌باشد و به دليل آن‌که در همان تاريخ و همان روز نوشته شده است نه سال‌هاي بعد و اين ايام، و از اين جهت با توجه به ارتباط ايشان با امام و يادگار امام و موقعيت ايشان در نظام و مجلس و شورايعالي دفاع‌، في نفسه يک مدرک مهم و قابل اعتماد براي وقايع آن ايام محسوب مي‌شود. علاوه بر اين ايشان در خاطرات، نام نماينده شوشتر را ذکر کرده‌اند و مهم‌تر از آن مطرح شدن دستور امام بر حذف شعار از راديو تلويزيون در شوراي مرکزي حزب را هم بيان کرده‌اند. هنوز تعداد قابل توجهي از اعضاي شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي از جمله رهبر معظم انقلاب اسلامي که دبير کل حزب بوده‌اند در قيد حياتند و براساس گفته جناب آقاي هاشمي در همين مصاحبه، ايشان خاطراتشان را قبل از انتشار به رهبر معظم انقلاب ارائه کرده اند. اکثر اعضاي شوراي سرپرستي صدا و سيما و منجمله آيت الله حاج سيد محمد هاشمي (عضو دفتر حضرت امام ) و حجت الاسلام و المسلمين آقاي محمد علي انصاري (عضو و رابط دفتر حضرت امام با صدا و سيما) حضور دارند، اين‌ها و قرائن فراوان ديگر مويدات قابل اعتمادي بر پذيرش اين نقل مي‌باشند.

و اما اين‌که چه اتفاقاتي سبب توقف اجراي تصميم حذف اين شعار از تريبون‌هاي رسمي شده است‌، تحليلي شخصي و اطلاعات و خاطراتي از آن دوران دارم اما دقيق نيست و نيازمند بررسي بيشتر و مراجعه به منابع و اسناد معتبر است. مطمئنم که بر طبق دستور حضرت امام از مقطعي شعار مرگ بر شوروي در پخش برنامه‌هاي رسمي از صدا و سيما حذف شد. سبک خاطرات آقاي هاشمي کوتاه‌نويسي و اشاره به اصل موضوع است و تفصيل آن‌را ننوشته‌اند. غالبا مشي امام در اين‌گونه مسائل بر اين مبنا بوده که نظر خود را عمدتا از طريق حاج احمد آقا منعکس مي کردند اما اجرا و زمان و نحوه آن را به بررسي کارشناسانه نهاد يا مسئولين ذي‌ربط واگذار مي کردند. اشاره آقاي هاشمي به اينکه شيوه اجراي دستور حضرت امام در شوراي مرکزي حزب جمهوري اسلامي مورد بحث بوده است مويد همين رويه است. خاطره دوم آقاي هاشمي حاکي از توافق ايشان و يادگار امام و ساير دوستان‌شان، بر پيشنهاد ابلاغ رسمي دستور امام به صدا و سيما مي‌باشد اما اين‌که چگونه ابلاغ شده و پيامدهاي بعدي چه بوده است، ذکر نشده. خاطره چهارم نشانگر آن است که شرايط براي اجراي اين پيشنهاد مورد موافقت امام تا 14 تير سال 63 يعني 14 ماه بعد فراهم نبوده است. ان‌شاء‌الله در تحقيقي که اشاره کردم همه زواياي آن مشخص و منتشر خواهد شد.

با توجه به اين‌که در اعتبار خاطرات سوابق گوينده خاطره و نوع ارتباطي که با امام داشته است دخالت دارد، از اين زاويه نظر شما در مورد خاطرات آقاي هاشمي رفسنجاني‌، به طور کلي و صرف نظر از بررسي موردي هريک از آن چيست؟

قطعا موقعيت گوينده خاطره و منصبي که در تناسب با موضوع خاطره داشته است خصوصا از حيث ميزان و نوع ارتباطش با امام براي مخاطب تعيين کننده است. بديهي است بين ادعا و خاطره مربوط به مسائل مهم حکومت و نظام از زبان فردي که شايد در تمام عمرش و يا دوران بعد از پيروزي انقلاب بخاطر شرايط سنّي و علمي و اجتماعي و يا تفاوت در مشرب سياسي ديداري با امام نداشته و اگر مطلبي را نقل مي‌کند با واسطه است و همچنين کسي که احيانا تمام ارتباطش با امام منحصر به يکي دو ديدار کوتاه عمومي و يا خصوصي مي‌باشد با خاطرات کسي که در زمره نزديکترين ياران و اصحاب امام خميني قبل از سال 42 تا زمان رحلت امام است، کسي که احکام متعددي از بنيانگذار نظام در حساس‌ترين مقاطع و مسائل نهضت و انقلاب و بعد از انقلاب داشته، کسي که نماينده امام در شوراي‌عالي دفاع و جانشين فرمانده کل قوا در دوران جنگ بوده، و کسي که در پيام حضرت امام در جريان ترور نافرجامش جمله منحصر به فرد :« هاشمي زنده است تا نهضت زنده است» آمده و کسي که در هفته، گاه چندين نوبت با امام ديدار داشته و در حوادث مهم انقلاب و عملياتهاي مهم دوران جنگ روزانه و حتي ساعت بساعت از طريق فرزند حضرت امام و اعضاي دفتر امام با رهبر کبير انقلاب ارتباط داشته و بخاطر همين ارتباط مداوم و وثيق، منزلش در مجاورت منزل امام بوده و جداي از اقتضاي مناصب و نمايندگي‌ها و مأموريت‌ها، رفت و آمد خانوادگي با حضرت امام داشته است ، وضعيت خاطرات چنين شخصيتي در قياس با مواردي که اشاره کردم کاملا متفاوت است.

البته تأکيد مي‌کنم واقعياتي که گفتم از حيث مقايسه اعتبار خاطرات افراد از گفتگوي‌شان با امام از ديدگاه خوانندگان اين خاطرات و مخاطبان است ولي موسسه در اعمال وظيفه نظارتي خويش تابع اصول و سياست‌هاي ثابت خود بدون توجه به موقعيت گوينده خاطره مي‌باشد. دليل اين مدعا صدور مجوز براي صدها جلد مجموعه‌هاي اسنادي و خاطرات افراد با انواع گرايش‌هاي فکري و موقعيت‌هاي متفاوت‌، و انتشار ده‌ها جلد خاطرات توسط انتشارات وابسته به خود موسسه است در همه اين موارد همان اصول و قاعده کلي مربوط به انتشار خاطرات بصورت يکسان و بدون در نظر گرفتن موقعيت گوينده رعايت شده است. در طول 25 سال که از تأسيس موسسه مي گذرد تا به امروز حتي يک مورد وجود ندارد که کسي ادعا کند موسسه برخلاف اصول مذکور و بصورت سليقه اي و متناسب با موقعيت افراد عمل کرده باشد. اتفاقا در مورد خاطرات آيت‌الله هاشمي رفسنجاني چندين سال قبل که مطلع شديم قصد انتشار دارند مطمئن بوديم که در آن مطالب مختلف در ارتباط با حضرت امام مطرح مي‌باشد، وظيفه موسسه و مقتضاي حکم حضرت امام و قانون را ياد آور شديم. ايشان نه تنها مخالفت نکردند بلکه به دفتر نشر معارف (موسسه انتشاراتي که آثار ايشان را منتشر مي‌کند) دستور اکيد دادند که حتما متن کتابها را قبل از انتشار به موسسه بدهند، اينجانب و بخش ارزيابي موسسه هم بر اساس همان اصولي که گفتم بدون حق ورود به آنچه که مربوط به برداشت از مواضع امام و يا موضوع گفتگوي ايشان با امام و اينکه چه مسائلي رد و بدل شده است‌، مطالب مرتبط با امام را بررسي کرديم و اتفاقا در هريک از مجلدات از خاطرات ايشان بعضا در جزئيات مواردي بود که بر اساس اسناد و مدارک موسسه نياز به اصلاح داشت. ايشان بدون استثنا همه موارد را اصلاح کردند.
موسسه هيچ‌گاه از اصول ترسيم شده از ناحيه حکم حضرت امام و قانون خاص آن عدول نکرده و ان‌شاء‌الله نخواهد کرد. در انتشار امانتدارانه اصل آثار امام و در صدور بيانه‌هاي رسمي نسبت به تأييد اصالت يک سند (همچون نامه 6/1 و يا نامه مربوط به نهضت آزادي و يا اسناد و نامه‌هاي تکذيب کننده ادعاي يک روحاني ساکن آمريکا در موضوع مرحوم آيت‌الله شريعتمداري و....) و در ارزيابي و صدور مجوز به کتابهاي خاطراتي‌، همواره اين اصول رعايت شده است. معصوم نيستيم، ممکن است در تطبيق مصاديق با اصول و سياست‌ها دچار اشتباه شويم که در اين زمينه هميشه از خداي متعال استمداد مي طبيم و نقدها و راهنماييهاي دلسوزانه را مي پذيريم ولي هيچوقت تابع موقعيتهاي اشخاص و يا اقتضائات روزمره جناحي و سياسي، و غوغاسالاريها و تهديدها و تعريف‌هاي رسانه‌اي‌، سکوت و يا موضعگيري نکرده ايم. اهميت و اعتبار جايگاه حضرت امام به عنوان معمار‌، باني و موسس انقلاب و نظام جمهوري اسلامي ايجاب مي‌کند که موسسه نشر آثار ايشان اصل امانتداري و صداقت و قانونمداري را فداي هيچ مصلحت انديشي ديگري نکند و همين سياست و پايبندي به آن بوده است که بحمد‌الله و علي‌رغم امواجي که هر از چندگاه يکبار از سوي محافل افراطي و با مقاصدي خاص عليه موسسه ايجاد شده است‌، بعنوان نهادي امانتدار و موثر و مرجعي معتبر در خصوص اسناد و آثار امام شناخته شده است.

سوال ديگر مربوط به اظهارات آقاي هاشمي رفسنجاني در باره پيشنهاد حل مسئله رابطه با آمريکا مي‌باشد که ايشان گفته‌اند اين پيشنهاد يکي از پيشنهاداتي است که طي نامه اي درسال‌هاي آخر براي امام فرستاده‌اند.

بله، چنين نامه‌اي نوشته شده است. اصل دستخط اين نامه خصوصي 4 صفحه اي که به تاريخ 4فروردين1366 مي‌باشد درآرشيو اسناد موسسه نگهداري مي‌شود. موضوع اين نامه درخواست آقاي هاشمي از امام براي حل چهار مشکلي است که نوشته اند اگر حل نشود در آينده مشکلات بزرگي براي انقلاب خواهد داشت: اول‌، دوگانگي نيروهاي نظامي و چند گانگي نيروهاي انتظامي. دوم، مشخص نبودن مرز سنتهاي شرعي با سنت‌ها و عادات عرفي. سوم، ابهامات در سياست خارجي و رابطه با دولت‌هاي بزرگ خصوصا آمريکا. چهارم، نواقص و ابهامات موجود در قانون اساسي. در ادامه همين مسئله چهارم، ايشان 10 موضوع را بعنوان مشکلاتي که تجديد نظر در باره آنها در قانون اساسي را پيشنهاد دارند بر شمرده‌اند.

اکثر مطالب و پيشنهاداتي که ايشان در منصب رياست مجلس و جانشين فرماندهي کل قوا در قالب اين نامه خصوصي براي امام نوشته‌اند آن زمان در محافل نيروهاي انقلاب و تشکلهاي سياسي و يا در سطوح تصميم‌گيران نهادهاي ذيربط و در بين نمايندگان فعال مجلس مطرح بوده و پيشنهادات مشابه از کانالهاي مختلف به وسيله نامه –‌که سوابق آنها در اختيار موسسه مي باشد‌– و يا در ملاقات‌هاي مسئولين به امام ارائه شده است. بديهي است که اين‌گونه نامه‌ها از شخصيت‌ها و سازمان‌ها که مشتمل بر بيان گزارش و مشکلات و يا پيشنهادات مي باشند نيازي به پاسخ موردي نداشته‌اند. در مورد نامه مذکور هم حضرت امام پاسخ کتبي به آن نداده اند. عدم پاسخ امام نه بمعناي رد پيشنهادات است و نه تأييد. برخي از موضوعات و پيشنهاداتي که آقاي هاشمي در اين نامه ذکر کرده‌اند که بعض موارد آن در نامه‌هاي ديگران نيز به چشم مي‌خورد بعدا به موجب حکم حضرت امام براي تشکيل شوراي بازنگري قانون اساسي و يا در مقاطعي ديگر مورد توجه و موافقت قرار گرفته و برخي نيز مسکوت گذارده شده که دليل آن ممکن است مخالفت امام با آن نظر و پيشنهاد باشد و يا مناسب نديدن زمان براي طرح و اقدام.
سوال آخر در باب اظهارات آيت‌الله هاشمي اينکه در همين مورد هم يعني موضوع ارسال نامه آقاي هاشمي به امام و پيشنهاد حل مشکل رابطه با آمريکا در بعضي رسانه‌ها از سکوت موسسه انتقاد شده است، نظرتان چيست؟
موضع موسسه در اين مورد هم به جا و مطابق با وظايفش بوده است. ايشان در اين مصاحبه از پيشنهادي که طي نامه‌اي به حضرت امام داده‌اند سخن گفته و از محتواي اين پيشنهادشان دفاع کرده اند. در اظهارات‌شان هيچ مطلبي را به امام نسبت نداده‌اند که جاي استعلام نظر از موسسه و يا موضعگيري موسسه باشد. توضيحا عرض مي‌کنم آيت‌الله هاشمي رفسنجاني در همان مصاحبه اي که 2 سال پيش با فصلنامه مطالعات بين المللي داشته اند مي گويند : «من در سالهاي آخر حيات امام‌(س) نامه‌اي را خدمت‌شان نوشتم، تايپ هم نکردم. براي اينکه نمي خواستم کسي بخواند و خودم به امام دادم. در آن نامه هفت موضوع را با امام مطرح کردم و نوشتم که....» بيان آقاي هاشمي و ادبياتي که در ادامه به کار برده‌اند حاکي از آن است که ايشان کپي نامه را نگه نداشته‌اند و يا در مصاحبه همراه نداشته‌اند. (همانطور که در سوال قبل گفتم نامه ايشان به امام مشتمل بر 4 موضوع است و موضوع چهارم آن شامل 10 موضوع پيشنهادي به عنوان مطالب قابل تجديد نظر در قانون اساسي است) بهمين جهت نيز نقل ايشان از درخواستشان از امام براي حل مشکل رابطه با آمريکا که در هفته‌هاي اخير بازتاب فراواني داشت، با اتکاي به حافظه و يا يادداشت‌هاي بعدي ايشان از آن نامه، به صورت نقل به مضمون است و تفاوتهاي جزئي با مطلب مندرج در نامه دارد. عين مطلبي که آقاي هاشمي در نامه 4/1/1366 به امام در اين موضوع نوشته‌اند چنين است : «... در سياست خارجي و روابط با دولتهاي بزرگ و بخصوص آمريکا ابهاماتي وجود دارد که اگر شما رفع نفرماييد معلوم نيست کسي ديگر بتواند به آساني رفع کند. مي‌بينيد که دولت‌هايي مثل سوريه، ليبي، چين و خود شوروي روابط عادي دارند؛ ولي در جامعه ما حرف زدن معمولي و تجارت با آنها مشکل آفرين است.» (به نقل از نسخه اصل اين نامه موجود در آرشيو موسسه)

قبلا گفتم حضرت امام به اين نامه پاسخ مکتوب نداده‌اند، و در باب اين پيشنهاد مي‌توان گفت از مجموع مواضع حضرت امام که بعد از تاريخ نگارش اين نامه داشته‌اند و شواهد و حتي تعابيري که در فرمايشات و پيام‌هاي ايشان آمده است چنين استنباط مي‌شود که در آن شرايط سال 66 و 67 که اوج حمايت علني آمريکا از صدام و گسيل ناوگان نظامي دريايي به حمايت از صدام به خليج فارس و مشارکت رسمي آمريکا در جنگ موسوم به جنگ نفت‌کش‌ها عليه ايران و اسقاط جنايتکارانه هواپيماي مسافربري ايران بوسيله موشک‌هاي ناو آمريکايي و مخالفت‌هاي آشکار آمريکا در شوراي امنيت با پيشنهادات منطقي ايران براي صلح عادلانه، مي‌باشد از نظر امام خميني شرايط آن زمان مناسب طرح اين پيشنهاد و اقدام عملي براي آن نبوده است.
اما اين‌که به طور کلي و به عنوان يک سياست راهبردي، نظر امام خميني در موضوع مذاکره و يا رابطه جمهوري اسلامي ايران با آمريکا چيست و اينکه بر اساس مباني فقهي و سياسي حضرت امام در باب سياست خارجي آنچه که در فرمايشات ايشان در موضوع نفي مذاکره و رابطه با آمريکا در آن ايام آمده است بيانگر يک اصل بنيادين و هميشگي و خط قرمز نظام است يا اينکه معطوف به شرايط زماني و مکاني است و اگر چنين است اين شرايط کدامند؛ چون موضوع به تحليل و تفسير ديدگاه امام و برداشت از مواضع و سخنان امام باز مي گردد، همه افراد ذي‌صلاح مي‌توانند بصورت مستدل و مستند برداشت خود را منتشر کنند و بنده هم اگر توفيق بيابم به عنوان تحليل شخصي و نه موضع رسمي موسسه مقاله‌اي را منتشر خواهم کرد، ان‌شاء الله.
در ضمن توضيحاتي که داديد از سياست‌ها و اصول حاکم بر وظيفه نظارتي موسسه گفتيد، با توجه به انتقادهايي که هر از چندي از سوي برخي رسانه‌هاي خاص از موسسه مي‌شود اگر ممکن است وظايف و اصول و خطوط کلي سياست‌هاي نظارتي موسسه را بيان کنيد.
بايد بگويم که انتقادها عمدتا ناشي از عدم آگاهي و يا تغافل نسبت به محدوده وظايف موسسه و سياستهاي حاکم بر موضع گيري‌هاي موسسه و وظيفه نظارتي آن مي‌باشد که بارها آن را به صورت شفاف بيان کرده‌ايم و اينجا به اختصار اشاره مي‌کنم. موسسه دو وظيفه اصلي دارد : يکي گردآوري، نگهداري‌، تنظيم و انتشار امانتدارانه اصل آثار حضرت امام و ديگري وظيفه نظارت بر آنچه که به نام امام منتشر مي‌شود. در کنار اين دو وظيفه‌، مأموريت پژوهش در آثار امام و ترويج و آموزش آن و پاسخگويي به شبهات نيز وجود دارد‌. آنچه که در نقدها بيشتر مطرح مي‌شود نحوه اعمال نظارت موسسه‌، موضع گيري‌ها و يا سکوت موسسه در اين حيطه است.
توضيحا عرض مي‌کنم وظيفه نظارتي موسسه صرفا محدود به اموري است که موضوع آن نفيا و اثباتا به سندي از حضرت امام - ‌اعم از اسناد مکتوب يا صوت و فيلم و عکس و يا جزئيات مستند مربوط به زندگي و رفتارهاي عملي امام خميني و زندگينامه ايشان‌- مرتبط باشد. بنا بر اين اظهار نظر در موارد اصالت اسناد منتشر شده و پيگيري موارد ادعاي جعل و تحريف و يا مخدوش معرفي کردن سند قطعي امام و برخورد با هر نوع دخل و تصرف در اسناد و آثار حضرت امام و يا برخورد با موارد توهين و افترا و ديگر عناوين مجرمانه از وظايف موسسه است که به تناسب موضوع و اهميت و گستره انتشار مطلب، پيگيري لازم و حتي قضايي، و اطلاع‌رساني عمومي انجام مي شود. اما اعلام موضع رسمي در مورد برداشت و اجتهاد اشخاص در شرح و تفسير ديدگاه و فرمايشات امام در حيطه وظيفه نظارتي موسسه نيست - ‌مگر در مواردي که خلاف بديهيات و مسلمات مواضع حضرت امام که اسناد و مدارک قطعي آن منتشر شده، باشد. البته موسسه و اشخاص فعال در آن همانند ديگران مي‌توانند تفسير و برداشت خود را بيان کنند و بر اثبات همخواني آن با موضع امام استدلال کنند و نظر و برداشت ديگران را مستندا نقد کنند اما هيچ‌گاه موسسه براي خود حق و يا وظيفه انحصاري در زمينه شرح و تفسير و اجتهاد در آثار و مواضع حضرت امام قائل نيست.

ابهامات معمولا مربوط به خاطراتي است که افراد از امام نقل مي‌کنند.
بله دقيقا عمده چالش‌ها و ابهامات در مورد نقل‌هاي خاطره‌اي است. ببينيد، خاطره همان‌گونه که از نامش پيداست خاطره است نه الزاما يک سند قطعي. ارزش و ميزان سنديت يک خاطره به عوامل فراواني بستگي دارد. بين خاطره در موضوعي تاريخي و سياسي با اطلاعات و مشاهداتي که فرد به عنوان شاهد در اثبات و يا نفي يک امر شرعي و يا دعاوي قضايي بيان مي‌کند، تفاوت اساسي وجود دارد. در اثبات برخي از امور شرعي و همچنين در مسائل قضايي‌، بيّنه يعني شهادت شهود عادل‌، به عنوان يکي از ادله اثبات پذيرفته مي‌شود و بيان شهادت خلاف واقع نيز علاوه بر عقوبت اخروي سبب ايجاد مسئوليت مدني و کيفري مي گردد. در همين‌جا نيز بيّنه به عنوان اماره معتبر يعني دليل ظنّي معتبر مطرح است نه دليل قطعي. ولي نقل و انتشار خاطرات در وقايع تاريخي و سياسي که امروزه به عنوان مستندات تاريخ شفاهي از آن ياد مي‌شود وضعيتي کاملا متفاوت با اقامه شهادت در دادگاه و يا اثبات امر معيّن جزئي شرعي دارد. درجه اعتبار خاطرات در مسايل تاريخي و عمومي بستگي به ميزان وثاقت گوينده خاطره و جايگاه و اعتبار وي نزد مخاطب، و شواهد و قراين تأييد کننده و عدم تعارض خاطره با اطلاعات و مدارک منتشر شده قبلي، ميزان موفقيت گوينده در رفع تعارض احتمالي ، و عوامل مختلف ديگر از اين قبيل وابسته است.

به لحاظ عرف و قانون‌، خاطرات اگر متضمن عنواني از عناوين مجرمانه که در قوانين، جرم تلقي مي‌شوند نباشد هيچ ارگان نظارتي و قانوني حق ندارد مانع انتشار آن شود. و به همين لحاظ است که مي‌بينيد مراکز مختلف اسنادي و تاريخ‌نگاري و دايره مميزي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در ادوار مختلف علي‌رغم تفاوت نگرش‌هاي سياسي که داشته‌اند همواره بر همين مبنا عمل کرده و از انتشار خاطرات اشخاص از وقايع دوران مبارزه و انقلاب و جنگ به عنوان يکي از موثرترين روش‌هاي بيان حقايق دوران گذشته استقبال کرده‌اند. حتي خاطرات شاه و فرح و وابستگان رژيم پهلوي و دولتمردان وقت آمريکا و غرب در خصوص مسائل ايران و انقلاب از منابع بسيار ارزشمند براي پژوهشگران محسوب مي‌شوند. قاعده کلي در مورد انتشار خاطرات اين است که « العهده علي الراوي»‌. يعني مسئوليت نقل خاطره و اثبات مضمون آن بر عهده راوي آن است و اين مخاطب است که به ميزان اطلاع خويش و بر اساس معيارهاي نقد علمي، به قضاوت مي‌نشيند‌. ممکن است اطمينان به گوينده و اعتبار وي و شواهد و قرائن به حدي باشد که يک خاطره را در جايگاه يک سند اطمينان‌آور و قابل استناد بنشاند و برعکس ممکن است وضعيت گوينده و فقدان شرايط به صورتي باشد که خود خاطره و گوينده آن دليلي باشد بر بي‌اعتباري آن! همچنين اين يک اصل بديهي در حوزه انتشار خاطرات است که انتشار خاطره‌هاي يک فرد در يک کتاب و نشريه از سوي يک نهاد به معناي پذيرش تمامي آنچه که نقل شده است، نمي‌باشد.
پس مي‌توان چنين نتيجه گرفت که خاطرات و مسائلي همانند آن در حوزه وظيفه نظارتي و مميزي موسسه قرار نمي‌گيرند؟
نه‌، نتيجه‌گيري به اين صورت کلي صحيح نيست. اشاره کردم خاطرات يک عنوان عام است. غالبا کتاب‌ها و مجموعه‌هاي خاطراتي‌اي که در رابطه با امام خميني منتشر مي‌شوند شامل مطالبي است که موسسه وظيفه اظهار نظر دارد. مثلا فرض کنيد گوينده از ملاقاتي سخن مي‌گويد که اساسا چنين ديداري هيچ‌گاه واقع نشده و يا از شرايط زماني و مکاني و حضور اشخاصي سخن مي‌گويد که مدارک متقن خلاف آن را ثابت مي‌کند و يا آن‌که در ضمن نقل خاطرات و به بهانه آن اسناد قطعي، امام را مخدوش جلوه مي‌دهد و يا اسناد جعلي را به عنوان آثار امام معرفي مي‌کند و يا مدعي اعطاي حکم و مأموريتي از سوي امام مي‌شود که مدارک قطعي برخلاف آن وجود دارد. مجموعه‌هاي خاطراتي از اين حيث بايد بررسي شوند. اما موسسه در مورد بررسي آن بخش از محتواي خاطرات که مربوط به نقل گفت‌وگوي گوينده از ديدار خصوصي با حضرت امام است، ديداري که سند قطعي بر وقوع يا عدم وقوع آن نداريم ورود نمي کند و موضعي در نفي و اثبات نمي‌گيرد.
در برخي سايت‌ها از اين‌که يادگار امام به نامه بعضي از انجمن‌هاي اسلامي دانشجويي در همين زمينه جواب نداده، انتقاد شده است.
جواب روشن است. نامه‌اي ارسال نشده. متني با عنوان نامه سرگشاده اما با فرم و ادبيات يک بيانيه سياسي با پيشداوري قبلي نسبت به پاسخ‌هاي احتمالي در سايت‌ها به نام بعضي از انجمن‌هاي مستقل اسلامي دانشجويي منتشر شده است. مهر يا امضا ندارد‌. فاقد نام و مسئوليت کسي مي‌باشد که از عنوان کلي انجمن اسلامي در ذيل نامه ياد کرده است. اتفاقا همين ديروز يادگار امام‌، جناب حجت‌الاسلام و المسلمين حاج حسن آقاي خميني گفتند که تا کنون چنين نامه‌اي به ايشان و يا دفترشان تحويل نشده است. انتظار دريافت جواب به نامه‌اي که براي گيرنده آن ارسال نشده است واقعا منطقي نيست تاچه رسد به پخش انتقاديه در سايت‌ها که چرا جواب نداده‌ايد! ضمن اين‌که مطالب آن نامه سرگشاده دقيقا همان مطالب و با همان ادبياتي است که در سوال اول شما اشاره شد و پاسخ آن هم توضيحي است که عرض کردم.

کد: 564
نویسنده خبر: ماهنامه مدیریت ارتباطات
 
تصاویر مرتبط
  • واکنش موسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) درباره شعار مرگ بر آمريکا و اظهارات هاشمي
امتیاز بندی

در حال حاضر هیچ نظری ارسال نشده است
ارسال نظر:

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت

Enter the code shown above:


چاپ  

گفتگو های ویژه


  Copyright 2009-2012 by cmmagazine Design & Support: 7TABLIGH