|  ورود به سايت  |  1397/08/25
                 
آرشیو شماره‌های گذشته
 چاپ   

آخرین اخبار
تاریخ: 1392/08/28 نظرات: 0 نظر نمایش: 1173 مرتبه تعداد امتیاز: 2   (Article Rating)
ارتباطات هنری برای صلح در سوریه

ارتباطات هنری برای صلح در سوریه

یکی از پرونده شماره چهل و دوم ماهنامه مدیریت ارتباطات که با عنوان «ارتباطات هنری برای صلح در سوریه» منتشر شده است، به بررسی نقش ارتباطات مردمی هنرمندان در پیشبرد اهداف گروه‌های مختلف در سوریه می‌پردازد. «از راه‏اندازي جنبش تا بيانيه دعوت به رزم مسلحانه؛ بازيگران و کارگردانان سينماي سوريه سربازان جنگ داخلي؟!» نوشته عليرضا مجيدي، «پوسترهايي از جنگ براي صلح؛ فقط و فقط سلاح هنر را انتخاب مي‏کنيم» ترجمه ندا فراهاني، «هنر در طوفان» و «درباره هنر صلح و معناي آن؛ هنر صلح يا توان فردي» ترجمه زهرا عليدوست و «هنرمندان عرب و غربي عليه جنگ سوريه؛ فريم‏هايي به بهاي يک جان» ترجمه علي فراهاني مطالب این پرونده هستند.

در ذیل ضمن انتشاز یکی از مطالب این پرونده، از علاقمندان برای مطالعه تمامی مطالب ذگر شده، درخواست می‌شود به اینجا میراجعه کنند.

بازيگران و کارگردانان سينماي سوريه سربازان جنگ داخلي؟!

 1- درگيري‏هاي روزمره سوريه، همچنان در رأس اخبار رسانه‏ها قرار داشت، اما اقبال ملت‏هاي عرب به اين درگيري‏ها کمتر شده و تنها اخبار مهم مانند محاصره حمص برايشان اهميت داشت.

در اين ميان ناگهان يک خبر مانند بمب در اين کشورها منفجر شد: «ياسين بقوش» در اثر اصابت خمپاره در کنار خودرويش کشته شد. اين خبر باعث شد بسياري از کاربران عربي شبکه‏هاي اجتماعي، عکس کاور خود را سياهرنگ کرده و به صورت نمادين خود را عزادار نشان دهند. فرقي نمي‏کرد کشورت سوريه باشد يا عربستان سعودي، عراقي باشي يا مصري، فرقي نمي‏کرد شيعه باشي يا سني، علوي يا دروزي، نصراني يا يهودي، حامي بشار باشي يا مخالف وي... مهم اين بود که «ياسين بقوش» کشته شده است.

شايد براي مخاطبان غيرعرب باعث تعجب بود که چرا شبکه «العربيه» با شبکه «سما» همگام شده و صحنه‏هاي بازي بقوش را نشان مي‏دهند، اما براي اعراب عجيب نبود! بقوش يک بازيگر طنز بود که برايش فرقي نمي‏کرد مخاطبش از کدام مذهب، کشور يا مشرب سياسي باشد. تنها کافي بود عرب باشيد تا لحظات مفرح و شادي را به شما هديه کند. به اين ترتيب از يمن تا آفريقا به سوگ وي نشستند و هنوز هم گروهي مسؤوليت پرتاب خمپاره مزبور را قبول نکرده است.

2- يکي از مهم‏ترين رويدادهاي فرهنگي جهان عرب، «جشنواره سالانه سينمايي دبي» است. سال 2011 اعتراضات مردمي در سوريه کليد خورده بود و ملت‏هاي عرب در شوق «بهار عربي» اخبار سوريه را در کنار مصر، بحرين و... دنبال مي‏کردند. هنوز نه خبري از مواجهه نظامي بود، نه کشور باستاني سوريه چند پاره شده بود.

نظام حکومتي امارات، حاضر نشده بود بخش ويژه‏اي به «بهار عربي» اختصاص دهد و حتي در بخش فلسطين نيز اعلام کرد اختصاصاً به فيلم‏هاي معطوف به درگيري مستقيم با اسرائيل مجوز خواهد داد! با توجه به شوک سرعت کناره‏گيري مبارک و زين‏العابدين بن علي، رويکرد شيوخ امارات براي روشنفکران عرب که اميدوار بودند به سرعت پرچم بلند دموکراسي در سراسر اين منطقه برافراشته شود پسنديده نبود. اما تنها يک خبر ساده، اين جشنواره را با «بهار عربي» پيوند داد: «محمد آل‏رشي» از بازيگران و کارگردانان به‏نام و شهير سوريه، حق مسافرت به امارات براي شرکت در اين جشنواره را نداشت. اصرار وي براي مسافرت باعث شد وي از سوي نهادهاي امنيتي وابسته به حزب بعث بازداشت و به نقطه نامعلومي برده شود. به اين ترتيب، در «مهرجان دبي السينمايي» در کنار فيلم‏هاي سينمايي وي، فيلم‏هاي اعتراضات وي نيز پخش شد، مانند کليپي که در تظاهرات منطقه رکن‏الدين (حاشيه دمشق)، پشت ميکروفون ليدر اين شعار بود: « كاذب .. كاذب .. كاذب .. الاعلام السوري كاذب» (دستگاه تبليغاتچي سوريه دائم دروغ مي‏گويد) يا در تظاهرات ديگري در قلب پايتخت، منطقه سني‏نشين «قابون» پلاکارد به دست داشت.

بازيگران و هنرمندان سوري، در فرهنگ ملت‏هاي عربي نفوذ بسياري دارند. به سختي مي‏توان خانواده‏اي عربي يافت که فيلم‏هاي سوري و مصري را تماشا نکند يا آواي خوانندگان لبناني و فلسطيني برايشان ناآشنا باشد. همين نفوذ باعث مي‏شود از طرفي برخورد با آنان سخت‏تر شده و مواضعشان به سرعت در رسانه‏ها منتشر شود و از سوي ديگر، فشار اطرافيان براي موضع‏گيري آنها بيشتر شوند و مجبور باشد در مواجهه با حوادث مختلف، موضع بگيرند.

به اين ترتيب از ابتداي درگيري‏هاي سوريه، به کرات شاهديم که بازيگر يا هنرمندي در صفحات تلويزيون نقش بندد يا حتي در حمايت از يک گروه، از منطقه‏اي بازديد کند و با استقبال گسترده مردمي مواجه شود. البته همان‏گونه که در صحنه نبرد نظامي، دو طرف درگيري به يکديگر رحم نمي‏کنند، در اين عرصه نيز دو گروه مخالفان و حاميان عليه يکديگر صف‏آرايي کرده و خطاب به ديگري طعنه مي‏زنند. نمونه مشهور اين قضيه به «مجمع هنرمندان ادلب» بازمي‏گردد. اين گروه مخالف بشار در بيانيه‏اي بسيار راديکال اعلام کرده بود: «ديگر زمان بازي کردن گذشته است و بايد براي آزادگي و سيادتمان اسلحه به دست گيريم تا قاتلان فرزندان ميهن را نزد نياکانشان بفرستيم. صحنه هنر نه سن تئاتر يا قاب تلويزيون و سينما، بلکه سنگرهايي است که جوانان مسلح و مجاهد براي الغاي نظام سلطه و سرکوب برپا کرده‏اند.» اين بيانيه راديکال که آشکارا خواهان به دست‏گيري اسلحه شده بود، واکنش‏هاي بسيار گسترده‏اي در ميان هنرمندان حامي بشار برانگيخت. به عنوان مثال، اتحاديه کارگردانان دمشق در بيانيه‏اي هشدار داد: «اين بيانيه مانند بياينه بازيگران درعا، توهيني بود به سوريه و ملت آن. اگر کسي مي‏خواهد صحنه هنر را ترک کند، هر چند سزاوار سرزنش است، اما مختار است و ديگر حق ندارد به نام هنرمندان بيانيه صادر کند. چه کساني نويسنده شده‏اند؟ همان‏ها که کشور را فلج کرده، بيش از صدهزار جسد مرده به سوريه تحميل کرده و تروريسم را از شمالي‏ترين نقاط کشور به جنوبي‏ترين نقاط کشانده‏اند. همان‏هايي که حتي به اجساد سربازان وطن رحم نمي‏کنند؛ سربازاني که شرف ملت ما هستند و براي حفظ اديان آسماني، حقوق بشر و کرامت انساني در برابر تروريست‏هاي خارجي صف‏آرايي کرده‏اند؛ همان تروريست‏هايي که حتي مسير اعتراضات مسالمت‏آميز را نيز مسدود ساخته‏اند. از نظر ما و البته از نظر ملت بزرگ ما، هر گلوله‏اي که به سمت ارتش بزرگ سوريه شليک شود، از ماشه‏اي اسرائيلي هدف‏گيري شده است».

در مواردي نيز مشاهده شده که پيش‏گامي يک بازيگر يا هنرمند، ديگران را مجبور به موضع‏گيري کرده است؛ موضع‏گيري‏هايي که گاه از سطح جبهه‏بندي‏هاي نبرد فراتر مي‏رود. به عنوان مثال در جريان عمليات و محاصره منطقه «درعا» از سوي وفاداران به اسد، گروه‏هايي از هنرمندان خواهان اعتصاب عمومي در سراسر سوريه شدند و از ميان آنها «القديره مني واصف» به سخنگويي اين جنبش برگزيده شد. مني واصف به سرعت از سوي نهادهاي امنيتي بازداشت شد و با توجه به اخبار و اتهاماتي که آن روزها متوجه نظام سوريه در مورد نحوه شکنجه زنان در بازداشتگاه‏ها منتشر شده بود، اين بار گروه‏هاي هنري مخالف و موافق بشار اسد يک‏صدا خواهان آزادي فوري وي شدند. به عنوان نمونه اتحاديه کارگردانان دمشق (از حاميان بشار اسد) در ابتداي بيانيه خود نوشت: «ما با صوتي رسا اعلام مي‏کنيم دعوت وي به آشوبگري را رد کرده و آنچه نداء الحليب (فرياد شير)  مي‏خوانند را محکوم مي‏کنيم.» با اين حال، در بخش ديگري از همين بيانيه آمده است: «در حالي که اعتقاد عميقي داريم که در مواجهه با اين فتنه، بايد فقط و فقط وطن را همراه با فرزندانش، کرامتش و امنيتش در نظر بگيريم و مصالح صنفي، محلي، خانوادگي و حتي منطقه‏اي را کنار گذاريم، با اين حال براي فرهنگ سوريه، براي آرامش خانواده‏هاي سوري و بالاخره براي ساختن لحظات دراماتيک از نظام مقتدر سوريه مي‏خواهيم به سرعت مني واصف را مشمول عفو قرار داده و از بازداشتگاه آزاد کنيد.»

نفوذ بازيگران در اين نزاع به اندازه‏اي است که حتي گاهي کار به تهديد و حتي قتل مي‏انجامد. تاکنون دست‏کم 3بازيگر زن اعلام کرده‏اند در اثر تهديدات گروه‏هاي سلفي و تکفيري مخالف بشار اسد مجبور به سکوت شده‏اند. «سوزان نجم‏الدين» يکي از اين بازيگران در مصاحبه‏اي ضمن حمايت از نظام سوريه، اعلام کرده بود: «وطنم را کشوري مي‏دانم که رنگ‏ها و طوايف گوناگون در کنار يکديگر زندگي مي‏کنند. اگر قرار باشد روزي سلفي‏هاي تکفيري به قدرت برسند و اين تنوع را برنتابند، ديگر نبايد آن کشور را سوريه ناميد و من از نخستين کساني خواهم بود که خانه به دوشي را به زندگي در کشوري استحاله شده ترجيح مي‏دهم». همين بازيگر اکتبر 2012 در حال مصاحبه راديويي بود که اعلام کرد به علت تهديدهاي گروه‏هاي سلفي، حاضر نيست در مورد سياست اظهارنظر کند. از آن زمان تا ماه‏ها، وي حاضر به اظهارنظر سياسي نشده بود تا اينکه نزديک به 2ماه قبل، سکوت خود را شکست و در صفحه شخصي خود در فيسبوک نوشت: «موضع من از ابتدا همين بوده و تغيير نخواهد کرد. ما تا پاي جان، در کنار بشار اسد خواهيم ماند، زيرا او را انساني فرهنگ‏دوست، متواضع و شريف يافته‏ايم و به خوبي مي‏بينيم که دنيا از روي حسادت دست به اين فتنه کثيف زده است، اما ملت قهرمان سوريه توطئه اعراب و صهيونيست‏ها را خنثي خواهد کرد.»

«سلاف فواخرجي» بازيگر ديگري است که از تهديد شدن به قتل خبر مي‏دهد. او حتي شدت اين تهديدات را به حدي مي‏داند که باعث شده کارگر منزلش نيز فرار کند. وي تأکيد دارد که در دمشق خواهد ماند و بر مواضعش اصرار خواهد کرد: «کار کردن امروز در سوريه يک امر واجب است و امروز حضور در سريالهاي سوري نوعي مقاومت است. من نميتوانم در برابر آنچه ميگذرد ساکت باشم چرا که ما در يک مرحله عادي قرار نداريم. ما در جنگ هستيم و من بيطرفي را دوست ندارم.» او در توصيف جنگ و بشار اسد مي‏گويد: «به فرزند 4سالهام گفتهام که «دشمن بيگانه» سوريه را تخريب کرده است چرا که نميتوانم باور کنم که کسي از هموطنانم چنين کرده باشند و فرزندانم ميدانند که آن کسي که امروز سوريه را ويران کرده، اسرائيل است. از اينکه بشار اسد رئيس‏جمهوري کشور من است افتخار مي‏کنم. او رئيس‏جمهور بزرگي است و انسان شريفي است و اگر او در رأس رهبري سوريه با قدرت نمي‏بود ما امروز نبوديم.»

البته گاهي اين موضع‏گيري‏ها به قيمت جان آدم تمام مي‏شود! «محمد رافع» بازيگري بود که در حمايت از بشار اسد، حاضر شد به صورت نمادين لباس رزم بپوشد و از سربازان در منطقه جنگي حومه حمص بازديد کند. همين کار به قيمت جان وي تمام شد. گردان «احفاد الصديق» وابسته به ارتش آزاد سوريه در يک عمليات، وي را در منزلش در شهرک برزه در مرکز پايتخت ترور کردند. البته اين ترور بدون پاسخ نماند و اين بار در جريان تشييع جنازه وي، به صورت رسمي گروهي به نام «ياران بازيگر شهيد، محمد رافع» اعلام موجوديت کرد و در بيانيه‏اي اعلام کرد: «اي هنرمند وطن، خون تو همچون ديني است بر گردن ما... امروز در حالي خون قهرمانان محبوب ما را مي‏ريزند که اينها الگوهاي پايمردي و عشق به وطن بودند. اگر کشتن هنرمندان جايز باشد، بازيگراني که وطن را رها کرده يا در مناطق تحت اشغال تروريست‏ها در حال فتنه‏انگيزي‏اند، بيشتر سزاوار مرگ هستند. امروز در حالي شاهد دفن قهرمانمان بوديم که با خاک وي پيمان مي‏بنديم بازيگراني که باعث بدنامي هنر سوري شده‏اند را به سزاي شقاوتشان برسانيم.» در اين بيانيه به صراحت از 5بازيگر نام برده شد که در موضع‏گيري عليه بشار اسد سرآمد ديگران هستند: جمال سليمان، مي سکاف، فارس الحلو، اصاله النصري و کندا علوش. «به اعتقاد ما، قاتلان اصلي شهيد محمد رافع، همين 5مزدوري هستند که وطنشان را به دلارهاي عربي و صهيوني فروختند. ما به حکم آزادي وطن، مأمور و موظفيم به قصاص. پس بر شما باد زندگي مخفيانه و وحشت دائمي...».

در ميان بازيگران سوري که در نبرد سياسي فعال شده‏اند، داستان «رويدا عطيه» از همه جالب‏تر است. او در حمايت از بشار چنان پيش رفت که نخستين بازيگر زني بود که رسماً اعلام کرد به علت تهديدات گروه‏هاي مخالف بشار مجبور به سکوت شده است. او در قريب به اتفاق تظاهرات حاميان بشار اسد حاضر مي‏شد و حتي عکس بشار را بر سر در منزلش آويزان کرده و پرچم سوريه  را بر فراز بام منزلش برافراشته بود. او در سال 2011 در نشستي با فرهيختگان فرهنگي کويت، در مواجهه با سؤالات متعدد حاضران در مورد چرايي برقراري 48سال «حالت فوق‏العاده» در سوريه، حق انحصاري فعاليت سياسي در حزب بعث، تداوم نظام حاکميتي موروثي و... سر تسليم فرود آورد و اعلام کرد «متنبه» شده است و انگيزه‏اي براي حمايت از بشار ندارد. با اين حال در بازگشت به سوريه، تعرضي به وي نشد و همين را نشانه‏اي گرفت بر اينکه دوباره در صف حاميان بشار اسد درآيد: «اين بار در مقام حمايت از حزب بعث نيستم، اما بشار را رئيسي تحصيل‏کرده و غربي مي‏دانم و معتقدم او واقعاً مي‏خواهد اصلاحات را در اين نظام کهنه پياده کند. براي اين کار، دست وي را به گرمي مي‏فشارم و به وي اقتدا مي‏کنم.» با افزايش دامنه نزاع و فعال شدن گروه‏هاي مسلح در صف معارضان بشار، رويدا عطيه نيز روزبه‏روز بيشتر به بشار نزديک شد: «کدام کشور عربي يا غربي حاضر است اين وحشي‏هاي تروريست را در کشور خود تحمل کند؟ حاضرم جانم را فداي وطنم کنم و با افتخار در برابر عکس رئيس، سر تعظيم فرو مي‏آورم. امروز حيات سوريه به بقاي حکومت رئيس بستگي دارد و در اين راه اعلام مي‏کنم تهديد که هيچ، بياييد خانه‏ام را آتش زنيد. مانند سربازان قهرمان و شريف در پادگان‏ها زندگي خواهيم کرد...». او در اين موضع‏گيري‏ها چنان مبالغه کرد که حتي از خانواده‏اش هم مايه گذارد: «دوست ندارم در مورد شوهرم صحبت کنم، اما مي‏خوام حمايتم از بشار اسد را فرياد زنم». او در کنار يک خواننده ديگر به نام «حسام مدنيه» يک ترانه در حمايت از بشار اسد خواند که از نگاه وي «زيباترين ترانه در وصف رئيس» بود. در بخشي از اين ترانه مي‏گويد: «پيشاني بلندت مانند خورشيد مي‏درخشد... قلب با شنيدن نام تو به تپش مي‏افتد ...». نتيجه اين همه حمايت و ابراز عشق اين بود که نظام سوريه، وي را در دو ماه پاياني سال 2012 به اروپا و آمريکا فرستاد تا با بيان جنايت‏هاي گروه‏هاي سلفي، افکار عمومي را به سمت بشار اسد متمايل کند، اما او در اين سفر، مشابه سفر کويت عمل کرد. او اين بار اعلام کرد: «بايد همه دنيا دست در دست هم داده تا کشور سوريه را نجات دهند. راه‏حل نجات سوريه نه در تقويت معارضان است، نه در تقويت نظام! تنها راه همين است که از طريق کشورهاي متحد طرفين نزاع، به گروه‏هاي معارض و نظام فشار آورند تا انتخابات سالم، به وسيله گروه‏هاي بين‏المللي در سال 2014 در سراسر سوريه برگزار شود تا مجلس جديد، قانون اساسي نويني را تدوين کرده و بر پايه آن انتخابات رياست جمهوري را برگزار کند». اگر بخواهيم به صورت عمده به جريان‏شناسي بازيگران و هنرمندان سوري بپردازيم و مواضع آنان را در قبال نزاع کنوني سوريه روشن کنيم، به فضاي وسيع‏تري نياز داريم. همان گونه که در ابتداي اين يادداشت بيان شد، بازيگران سوري - به علت نفوذ بين‏المللي- از همان بدو اعتراضات تا امروز بيش از هر گروه و صنف ديگري در معرض فشار قرار دارند تا در قبال تحولات موضع‏گيري کنند. آنها در سطحي هستند که بحث بازداشت يک بازيگر (مي سکاف) به مذاکرات سياسي وزراي خارجه عرب هم مي‏کشد يا بازديد يک بازيگر (محمد رافع) از سربازان خط مقدم، باعث قتل وي مي‏شود. کشته شدن يک بازيگر (بقوش) کل جهان عرب را عزادار مي‏کند و تا امروز کسي حاضر نيست مسؤوليت آن عمليات را برعهده گيرد و از سوي ديگر بازداشت يک بازيگر (مني واصف) حتي نگراني برخي حاميان بشار اسد را برمي‏انگيزاند. به اين ترتيب اين گروه از همان ابتداي سال 2011 تا امروز که ماه‏هاي آخر سال 2013 را مي‏گذرانيم، همواره در متن تحولات حضور داشته است و جريان‏شناسي عملکرد آنان به فضاي بزرگ‏تري نياز دارد. اگر مخاطبان ايراني، بازيگران عرب را مي‏شناختند، شايد مي‏شد به ذکر فهرست‏وار هر يک از بازيگران فعال بسنده کرد، اما تشريح هر يک نيازمند فضاي وسيعي است که در اين مقال نمي‏گنجد.

 

 


کد: 578
نویسنده خبر: ماهنامه مدیریت ارتباطات
 
تصاویر مرتبط
  • ارتباطات هنری برای صلح در سوریه
امتیاز بندی

در حال حاضر هیچ نظری ارسال نشده است
ارسال نظر:

نام (الزامی)

ایمیل (الزامی)

وب سایت

Enter the code shown above:


چاپ  

گفتگو های ویژه


  Copyright 2009-2012 by cmmagazine Design & Support: 7TABLIGH