مثلا موسیقی در ایران یک نوع منازعۀ طبقاتی را نمایندگی میکرده است؛ آنجا که وقتی «مطربان» یا «مزقونچی» به محلی دعوت میشدند، باید در پایین مجلس مینشستند.
مناقشۀ بعدی و شاید مهمترین مناقشۀ ریشهداری که موسیقی در آن دال منازعه بوده، در سطح روابط قدرت خانوادگی اتفاق میافتد؛ والدینی که میخواستند فرزندانشان مطرب نشوند، پی «آبروریزی» نروند و شغل «محترمی» برای خود داشته باشند.
مناقشۀ مهم دیگر، مناقشۀ میان حاکم/فرمانبردار است؛ حاکم شرعی که در تفسیرش از شرع، موسیقی را حرام میداند. این مناقشه که ابتدای انقلاب شروع شد و مدتی ادامه داشت، در سخن و روایت موزیسینهای آن زمان که به خارج از کشور نرفته بودند و در ایران فعالیت میکردند، بارها و بارها بازگو شده است؛ از مخفیکردن ساز زیر لباس هنگام حملونقل تا فشارهای بسیار به هنرمندان.
حال شما فرض کنید یک زن علاقهمند به موسیقی در اوایل انقلاب بودید، در هر سه منازعه تمامقد حضور داشتید؛ همزمان باید با سنتها، عرف و تفسیرهای تند از شرع مبارزه میکردید، در گروه موسیقی جایگاه بهمراتب پایینتری از همگروهیهای مردتان داشتید و حاکمیت شما را بارها شدیدتر از مردان هنرمند تحت فشار و محدودیت قرار میداد.
موسیقی در تاریخ معاصر ما لااقل، پیش از آنکه ابزاری برای بیان اعتراض باشد، خود محل مناقشه و گاه تجلیاش، در قامت یک انقلاب بوده است. جدای از این، آنجا که موسیقی در ایران به مثابه یک ابزار، فرصت پیدا کرده، در همۀ فرمهایش بازنماییهایی از اعتراض به وضع موجود داشته است.
🗞 مطلبی که خواندید بخشهایی از یادداشتی با عنوان «موسیقی؛ ابزار اعتراض یا مورد اعتراض» است که در شماره ۱۵۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است. میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سیمای شرق سفارش دهید.


















