متن کامل پیام:
بعضی انسان ها را در مقطعی از زندگی میبینیم، بیآنکه همان لحظه بدانیم قرار است سالها بعد چه جایگاهی در ذهن و خاطره ما داشته باشند. برای من، آشنایی با دکتر حمید ضیاییپرور یکی از همین دیدارها بود؛ دیداری که در آن روز شاید تنها یک گفتوگوی ساده به نظر میرسید، اما با گذشت سالها، به بخشی ماندگار از مسیر حرفهای و فکری من تبدیل شد.
سال ۱۳۸۶ بود؛ ترم پنجم کارشناسی رشته علوم ارتباطات گرایش روزنامهنگاری. دکتر ضیاییپرور برای بازدید از نمایشگاه و برنامههای دانشجویان به دانشگاه ما آمده بود. نامش را پیشتر از استادانم شنیده بودم و فعالیتهایش در حوزه رسانه و فناوری برایم جالب بود. جلو رفتم، سلام کردم، خودم را معرفی کردم و گفتم: «استاد، میخواهم با شما مصاحبهای داشته باشم.»
آن روز نمیدانستم همین گفتوگوی کوتاه، قرار است در سالهای بعد برای من معنای دیگری پیدا کند.
دکتر ضیاییپرور در سالهایی که فناوریهای نوین ارتباطی تازه داشتند جای خود را در فضای رسانهای و روابط عمومی ایران باز میکردند، از جمله چهرههایی بود که این تحولات را جدی دنبال میکرد. درباره اینترنت، رسانههای جدید و روابط عمومی الکترونیک مینوشت و سخن میگفت؛ حوزههایی که در آن سالها هنوز برای بسیاری تازه و ناشناخته بودند. برای منِ دانشجوی علوم ارتباطات، این نگاه به آینده رسانه و روابط عمومی جذاب بود و بعدها، وقتی خودم وارد مسیر پژوهش و تدریس شدم، بیشتر فهمیدم چرا پرداختن به این موضوعات اهمیت داشت.
اما یکی از ماندگارترین خاطراتم از دکتر ضیاییپرور به سالها بعد از اولین دیدار برمیگردد؛
سال آخر کارشناسی بودم که خبر برگزاری جلسه دفاع رساله دکتری دکتر ضیاییپرور را در سایت «خبرنگار» دیدم. همین کافی بود تا راهی دانشگاه شوم. وقتی وارد جلسه شدم، چند نفر از استادانم مرا دیدند و با تعجب پرسیدند: «تو اینجا چه کار میکنی؟!»
خودم اما دقیقاً میدانستم چرا آمدهام. میخواستم از نزدیک جلسه دفاع استادی را ببینم که سالها دربارهاش شنیده بودم و فعالیتهایش برایم جذاب بود.
در انتهای جلسه دفاع، قرائت صورتجلسه دفاع را ضبط کردم. برای پذیرایی مهمانان، شکلاتهای ریتر اسپورت روی میز گذاشته بودند، یکی از آنها را برداشتم و در کیفم گذاشتم.
بعد از جلسه به سلف دانشگاه رفتم. یک قهوه تلخ گرفتم، شکلات را از کیفم بیرون آوردم و با قهوهام خوردم. بعد، فایل صوتی دفاع را گوش دادم؛ بارها و بارها. آن لحظه برایم مهم بود؛ لحظهای که نتیجه دفاع اعلام شد و برای نخستینبار، نام «دکتر حمید ضیاییپرور» را از زبان استاد راهنمایشان شنیدم. شاید برای دیگران، بخشی معمولی از پایان یک جلسه دفاع بود؛ اما برای من، شنیدن آن نام در آن لحظه، معنای دیگری داشت.
همانجا با خودم گفتم:
«به امید خدا، یک روز هم جلسه دفاع من باشد.»
شاید آن روز خودم نمیدانستم این جمله قرار است سالها در ذهنم بماند.
امروز که سالهاست در دانشگاه تدریس و به عنوان عضو هیات علمی در خدمت دانشجوبان هستم، وقتی به آن صحنه فکر میکنم، برایم جالب است که یک جلسه دفاع چگونه میتواند در ذهن یک دانشجوی جوان جا بیفتد و به تصویری از آینده تبدیل شود. آن روز فقط به دفاع یک استاد گوش نمیدادم؛ داشتم آیندهای را تصور میکردم که دوست داشتم روزی به آن برسم.
دکتر ضیاییپرور در سالهایی که نگاه من به رسانه و ارتباطات در حال شکلگیری بود، از جمله استادان و چهرههایی بود که باعث شد فناوری و تحولات رسانهای را جدیتر دنبال کنم و پیوند میان رسانه، فناوری و روابط عمومی را عمیقتر ببینم. بعدها، با ورود جدیتر به دانشگاه و ادامه مسیرم در علوم ارتباطات، این علاقه به تدریج به بخشی از حوزه تدریس و پژوهش من تبدیل شد؛ مسیری که امروز، هوش مصنوعی، رسانههای نوین و روابط عمومی را نیز دربرمیگیرد.
استاد عزیزم، انتخاب شایسته جنابعالی به عنوان «استاد پیشگام روابط عمومی الکترونیک» را صمیمانه تبریک میگویم. برای من، این عنوان فقط یک عنوان افتخاری نیست؛ یادآور سالهایی است که بر اهمیت فناوری در امور مختلف تاکید کردید و نگاه بسیاری از ما را به آینده رسانه و روابط عمومی تغییر دادید.
با احترام، علیرضا خرازی
هفدهمین همایش روابطعمومی الکترونیک با موضوع اصلی «روابطعمومی تابآور، حکمرانی ارتباطات در عصر بیثباتی» آبانماه سالجاری برگزار خواهد شد.
علاقهمندان جهت کسب اطلاعات بیشتر میتوانند به سایت cmmagazine.ir مراجعه و یا با شماره تلفن ۰۲۱۸۸۳۵۶۳۲۲ تماس حاصل نمایند.

















