زنان افغانستانی در بسیاری از روایتهای رسانهای، بیش از آنکه بهعنوان انسانی صاحب تصمیم و تجربه دیده شوند، در جایگاه کسی قرار گرفتهاند که ارادهای از آنها گرفته شده و نمونهاش هم چگونگی به تصویر کشیدهشدن اعتراضهای اخیر آنان در هرات است.
سالهاست دربارۀ زنان افغانستان روایتهایی میشود که اغلب از فاصلهای دور شکل گرفتهاند. این روایتها البته بخشی از حقیقت را ثبت کردهاند و نمیتوان از محدودیتهای گسترده، تبعیض ساختاری و خشونتی که بر زنان افغانستان تحمیل شده است، سخن نگفت، اما مسئله از جایی آغاز میشود که بخشی از حقیقت، جای تمام حقیقت را میگیرد. وقتی زن افغانستانی فقط در شمایل فردی سرکوبشده در سایۀ فرهنگ مردسالارانه و ممنوعیت و رنج دیده شود، انتخاب و مقاومت او به حاشیه رانده میشود. در چنین تصویری، او بیشتر موضوع یک واقعه است تا صاحب یک روایت.
اعتراضهای اخیر زنان در هرات شکاف حاضر میان واقعیت موجود و روایتهای مسلط رسانههای جهان را بار دیگر آشکار کرد. این اعتراض ادامۀ مسیری بود که زنان افغانستان سالها در اشکال مختلف پیمودهاند، اما مقاومت و کنشگری آنان کمتر در رسانهها بازنمایی میشود و در عوض، آنچه بیشتر روایت و تحلیل میشود، رنج آنان و قربانیبودنشان در برابر خشونت است.
گفته شد آنان از شعار «زن، زندگی، آزادی» جنبش زنان ایران وام گرفتهاند. گفته شد که آنان دارند از زنان ایرانی شکلی جدید از مقاومت را میآموزند. اگر این نگاه نشانهای از همبستگی میان زنان منطقه باشد، ارزشمند است، اما اگر تاریخ مستقل مقاومت زنان افغانستان را به حاشیه ببرد، همان حذف روایی را بازتولید میکند که سالها صدای آنان را کمرنگ کرده است.
رسانهها هم مسئولیتی بیش از ثبت رنج دارند. آنها میتوانند زنان افغانستان را در قاب قربانیبودن متوقف کنند یا تصویری پیچیدهتر ارائه دهند؛ تصویری که در آن، انسانهایی با خواست، توان تصمیمگیری و قدرت اثرگذاری حضور دارند. آنان بخشی از تاریخ مشترک زنان خاورمیانهاند؛ تاریخی که در آن زخمهای مشترک وجود دارد، اما مسیرهای مقاومت یکسان نیست.
🗞مطلبی که خواندید بخشهایی از یادداشتی با همین عنوان است که در شماره ۱۹۴ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است. میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سیمای شرق سفارش دهید.

















