ظهور حکمرانی پلتفرمی بهعنوان یک منطق سازمانی جدید، بوروکراسیهای سنتی را که بر پایۀ سلسلهمراتب، تخصصگرایی و تأمل بنا شده بودند، با چالشی وجودی مواجه ساخته است. در این میان، الگوی «ترامپیسم دیجیتال» صرفاً یک سبک ارتباطی یا یک انحراف گذرا از هنجارهای مستقر نیست، بلکه بازنمای یک دکترین استراتژیک است که از ویژگیهای ساختاری پلتفرمهای دیجیتال برای واسطهزدایی از نهادهای سنتی و سلاحسازی از ابهام بهره میبرد.
در پارادایم کلاسیک روابط بینالملل، «ابهام استراتژیک» بهعنوان ابزاری برای بازدارندگی و حفظ وضع موجود به کار میرفت، اما در عصر ترامپیسم دیجیتال، این مفهوم به «ابهام سلاحسازیشده» (Weaponized Ambiguity) تغییر ماهیت داده است. در این رویکرد، ابهام دیگر نه برای ثبات، بلکه برای ایجاد نوسان عمدی در بازارهای جهانی و ائتلافهای نظامی بهمنظور کسب امتیازات فوری به کار گرفته میشود.
پیامهای دیجیتال پیشبینیناپذیر و ساعتی، به محرکهای اصلی در اقتصاد سیاسی جهانی تبدیل شدهاند. استفاده از تعرفهها بهعنوان اهرم فشار علیه رقبای تجاری و حتی متحدان، نمونهای از این دکترین است. در سال ۲۰۲۵، نرخ مؤثر تعرفهها در ایالات متحده به بالاترین سطح خود از سال ۱۹۴۷ رسید که بخش بزرگی از آن ناشی از تصمیمات آنی ابلاغشده در پلتفرمهای دیجیتال بود.
تأثیر این ابهام بر مسیرهای تجارت دریایی، بهویژه در نقاط حساسی مانند تنگۀ هرمز، بهوضوح قابل مشاهده است. در مارس ۲۰۲۶، اعلام ناگهانی طرح بیمۀ ریسک سیاسی توسط شرکت توسعۀ مالی بینالمللی (DFC) برای پوشش کشتیها در خلیج فارس از طریق یک پست دیجیتال، به جای کاهش تنش، به عدم قطعیت بیشتر انجامید. کارشناسان بیمه خاطرنشان کردند که بدون جزئیات بوروکراتیک و هماهنگی با نیروی دریایی، این پیامها فقط لایهای از «هرجومرج استراتژیک» به بازار اضافه میکنند، زیرا مشخص نیست که آیا ادعای پوشش بیمهای با قیمتهای پیش از درگیری، یک تعهد واقعی دولتی است یا یک مانور تبلیغاتی.
سلاحسازی از ابهام بهطور مستقیم ائتلافهای دفاعی مانند ناتو را هدف قرار داده است. فشار بر متحدان برای تخصیص پنج درصد از تولید ناخالص داخلی به بودجۀ دفاعی، نه از طریق کانالهای سنتی ناتو، بلکه از طریق لفاظیهای پلتفرمی صورت گرفته است که اعتبار تعهدات دفاعی متقابل را زیر سؤال میبرد. این رویکرد، مفهوم «اعتماد» را که زیربنای هر ائتلاف نظامی است، با یک محیط «کماعتماد» جایگزین کرده است.
در سال ۲۰۲۵، اظهارات در مورد عدم رد گزینۀ استفاده از زور برای الحاق گرینلند و توصیف اتحادیۀ اروپا بهعنوان موجودیتی که هدفش «چپاول» ایالات متحده است، نشاندهندۀ عبور از مرزهای دیپلماسی به سوی نوعی «خصومت فعال» است. وقتی رئیسجمهور یک قدرت بزرگ، سیاستهای کلان امنیتی را در عرض چند ساعت تغییر میدهد یا نقض میکند، متحدان به جای تکیه بر پیمانها، به سوی استراتژیهای تنوعبخشی به تجارت و امنیت حرکت میکنند که عملاً به معنای تضعیف هژمونی جهانی ایالات متحده است.
🗞مطلبی که خواندید بخشی از مقالهای با همین عنوان است که در شماره ۱۹۲ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است. میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سیمای شرق سفارش دهید.











