0
پارادایم خاموشی که سرمایه اجتماعی را می‌بلعد

بحران تازه‌ «نابینایی ارتباطی»

  • کد خبر : 11574
  • 26 خرداد 1405 - 14:12
بحران تازه‌ «نابینایی ارتباطی»
دکتر حمید شکری خانقاه با ارائه مدل «نابینایی ارتباطی»، به عنوان پارادایم خاموشی که سرمایه اجتماعی را می‌بلعد، معتقد است این مفهوم، صرفاً یک استعاره ادبی یا یک هشدار اخلاقی نیست؛ بلکه مدلی تحلیلی برای فهم یکی از مهم‌ترین بحران‌های عصر جدید است؛ بحرانی که در آن، افراد، سازمان‌ها، خانواده‌ها و حتی نظام‌های تصمیم‌گیری، به‌تدریج توانایی دیدن انسان به‌عنوان یک «کل معنادار» را از دست می‌دهند و او را به عدد، سود، ظاهر، داده، نقش یا کارکرد تقلیل می‌دهند. بحران امروز فقط کمبود ارتباط نیست؛ انسان‌ها در جامعه، سازمان و خانواده به عدد، نقش، سود، ظاهر و کارکرد تقلیل یافته‌اند و همین مسئله سرمایه اجتماعی را از درون فرسوده می‌کند.

ما همدیگر را نمی‌بینیم؛ بحران تازه‌ای به نام «نابینایی ارتباطی» در راه است!
در جهانی که همه به هم متصل‌اند، شاید تلخ‌ترین واقعیت این باشد که کمتر از همیشه یکدیگر را می‌بینیم. شبکه‌ها پر از صداست، سازمان‌ها پر از گزارش است، خانواده‌ها پر از تماس روزمره‌اند؛ اما انسان، همان عنصر مرکزی ارتباط، آرام‌آرام از میدان دید حذف شده است.   دکتر حمید شکری خانقاه این بحران خاموش را «نابینایی ارتباطی» می‌نامد؛ مدلی که توضیح می‌دهد چگونه انسان امروز، به‌جای آنکه با احساس، کرامت، تجربه و معنا دیده شود، به عدد، داده، سود، ظاهر، نقش و کارکرد فروکاسته شده است.  در عصر انفجار ارتباطات، یک پارادوکس عجیب پیش چشم ماست ، بحران قرن بیست‌ویکم فقط اقتصادی نیست؛ ما دچار نابینایی ارتباطی شده‌ایم:  هر روز بیشتر حرف می‌زنیم، بیشتر پیام می‌فرستیم، بیشتر دیده می‌شویم، بیشتر منتشر می‌کنیم، بیشتر تحلیل می‌شویم؛ اما کمتر فهمیده می‌شویم.  وقتی انسان به عدد، سود و ظاهر تقلیل می‌یابد: روایت یک بحران به نام نابینایی ارتباطی شکل می گیرد . جهان امروز از ابزارهای ارتباطی اشباع شده است، اما از ارتباط انسانی تهی‌تر شده است. آدم‌ها در شبکه‌های اجتماعی حضور دارند، اما احساس تنهایی می‌کنند. کارکنان در سازمان‌ها ارزیابی می‌شوند، اما احساس نمی‌کنند دیده می‌شوند. مشتریان ثبت می‌شوند، کد می‌گیرند، امتیاز می‌دهند، اما اغلب حس می‌کنند کسی واقعاً صدای آن‌ها را نمی‌شنود. در خانواده‌ها تماس هست، هم‌زیستی هست، مسئولیت هست، اما گاهی گفت‌وگوی واقعی غایب است.  اینجاست که دکتر حمید شکری خانقاه، با طرح مدل «نابینایی ارتباطی»، نامی دقیق بر یکی از بحران‌های پنهان عصر ما می‌گذارد؛ بحرانی که شاید بسیاری آن را تجربه کرده‌اند، اما کمتر برای آن نامی روشن داشته‌اند.

نابینایی ارتباطی یعنی دیدن همه چیز در انسان، جز خود انسان
یعنی دیدن عدد، نه رنج. دیدن نقش، نه شخصیت. دیدن سود، نه کرامت.دیدن ظاهر، نه تجربه زیسته. دیدن کارکرد، نه معنا. دیدن داده، نه انسان.  این فقط یک ضعف اخلاقی فردی نیست؛ یک اختلال عمیق در شیوه ارتباط، مدیریت و زیست اجتماعی است. لذا هرجا انسان فقط ابزار دیده شود، رابطه دیر یا زود فرو می‌ریزد.   مدل «نابینایی ارتباطی» از یک نقطه حساس آغاز می‌کند: تقلیل انسان.  انسان وقتی در سازمان فقط «نیروی کار» دیده می‌شود، در بازار فقط «مشتری»، در آموزش فقط «نمره»، در خانواده فقط «وظیفه»، در جامعه فقط «ظاهر» و در فضای دیجیتال فقط «داده»، دیگر به‌عنوان یک موجود کامل و معنادار دیده نشده است.    او هست، اما دیده نمی‌شود. حرف می‌زند، اما شنیده نمی‌شود. حضور دارد، اما به رسمیت شناخته نمی‌شود. این همان لحظه‌ای است که ارتباط از معنا خالی می‌شود و به ابزار تبدیل می‌شود. در چنین وضعیتی، پرسش اصلی دیگر این نیست که «تو کیستی؟»   بلکه این است:  «چه فایده‌ای داری؟» «چه عددی تولید می‌کنی؟» «چقدر می‌فروشی؟» «چند لایک داری؟»  «چه رتبه‌ای آورده‌ای؟» «چقدر بازدهی داری؟» این جابه‌جایی، آرام و بی‌صدا رخ می‌دهد؛ اما پیامدهای آن سنگین است. در عصر شبکه‌ها، آدم‌ها بیشتر نمایش داده می‌شوند، اما کمتر فهمیده می‌شوند.
در نگاه دکتر حمید شکری خانقاه، نابینایی ارتباطی فقط به این معنا نیست که افراد با هم بد صحبت می‌کنند یا مهارت گفت‌وگو ندارند. مسئله عمیق‌تر است. پیش از آنکه گفت‌وگو خراب شود، نگاه خراب شده است.  پیش از آنکه پیام مخدوش شود، ادراک انسان از انسان مخدوش شده است. پیش از آنکه رابطه فروبپاشد، طرفین دیگر یکدیگر را به‌درستی نمی‌بینند. به همین دلیل، نابینایی ارتباطی را باید یک بحران ادراکی ـ ساختاری دانست؛ بحرانی که هم در ذهن افراد رخ می‌دهد، هم در سازوکار سازمان‌ها، هم در سبک زندگی اجتماعی و هم در روابط خانوادگی. آینده ارتباطات شاید نه در فناوری بیشتر، بلکه در انسان‌دیدن عمیق‌تر باشد.  وقتی دیگری را درست نبینیم، نمی‌توانیم با او همدلی کنیم. وقتی همدلی کاهش یابد، گفت‌وگو سطحی می‌شود. وقتی گفت‌وگو تضعیف شود، اعتماد فرسوده می‌شود. و وقتی اعتماد از بین برود، سرمایه اجتماعی فرو می‌ریزد. فرمول تخریب در این مدل روشن است:
تقلیل انسان → کاهش همدلی → تضعیف گفت‌وگو → فرسایش اعتماد → بحران سرمایه اجتماعی
این زنجیره، فقط یک نظریه انتزاعی نیست؛ می‌توان رد آن را در بسیاری از بحران‌های روزمره دید.

جامعه‌ای که پر از ارتباط است، اما کم‌فهم شده است
یکی از جلوه‌های پررنگ نابینایی ارتباطی در سطح اجتماعی، رشد روابط سطحی و نمایشی است. در شبکه‌های اجتماعی، افراد بیش از آنکه با عمق شخصیت خود شناخته شوند، با تصویر، سبک زندگی، تعداد دنبال‌کننده، میزان دیده‌شدن و واکنش دیگران سنجیده می‌شوند. در این فضا، انسان به «پروفایل» تبدیل می‌شود؛ به تصویری قابل قضاوت، قابل مقایسه و قابل مصرف.  در چنین وضعیتی، ارتباط زیاد می‌شود، اما فهم عمیق‌تر نمی‌شود. مخاطب زیاد می‌شود، اما شنونده واقعی کمتر می‌شود. دیده‌شدن ظاهری بیشتر می‌شود، اما دیده‌شدن انسانی کاهش می‌یابد. این تناقض، یکی از نشانه‌های مهم عصر ماست: آدم‌ها بیشتر نمایش داده می‌شوند، اما کمتر فهمیده می‌شوند. و نتیجه آن، تنهایی پنهان در دل شلوغی است؛ احساسی که بسیاری از افراد تجربه می‌کنند، بی‌آنکه بتوانند آن را به‌روشنی توضیح دهند.

سازمان‌هایی که شاخص دارند، اما انسان را گم کرده‌اند
نابینایی ارتباطی در سازمان‌ها شاید از همه جا خطرناک‌تر باشد؛ زیرا در قالب مدیریت حرفه‌ای، گزارش‌های دقیق، شاخص‌های عملکرد، نمودارها و داشبوردها پنهان می‌شود. سازمان مدرن همه چیز را اندازه می‌گیرد:  فروش، بهره‌وری، نرخ تبدیل، ساعت کار، میزان خطا، سرعت پاسخ‌گویی، سود، هزینه و رشد. اما پرسش اینجاست: آیا همان‌قدر که عددها دیده می‌شوند، انسان‌ها هم دیده می‌شوند؟ آیا خستگی کارمند دیده می‌شود؟ آیا فرسودگی روانی تیم‌ها دیده می‌شود؟ آیا احساس بی‌عدالتی، بی‌صدایی و بی‌تعلقی درون سازمان سنجیده می‌شود؟ آیا مشتری فقط به‌عنوان «تراکنش» دیده می‌شود یا به‌عنوان انسانی که تجربه‌ای واقعی از برند دارد؟


در بسیاری از سازمان‌ها، مدیران با عددها راحت‌تر از انسان‌ها گفت‌وگو می‌کنند. عددها اعتراض نمی‌کنند. عددها بغض ندارند.عددها فرسوده نمی‌شوند. عددها استعفا نمی‌دهند. اما انسان‌ها، اگر دیده نشوند، دیر یا زود فاصله می‌گیرند؛ یا با بدنشان می‌مانند و با ذهن و دلشان سازمان را ترک می‌کنند.  اینجاست که مدل دکتر حمید شکری خانقاه اهمیت مدیریتی پیدا می‌کند. او بر ضرورت عبور از مدیریت صرفاً شاخص‌محور به مدیریت انسان‌محور تأکید دارد؛ مدیریتی که در کنار KPI، به KHI نیز توجه کند؛ یعنی: Key Human Indicators  یا همان  شاخص‌های کلیدی انسانی :  شاخص‌هایی مانند احساس شنیده‌شدن، کیفیت رابطه مدیر و کارکنان، فرسودگی شغلی، اعتماد درون‌سازمانی، تعلق سازمانی، کرامت ارتباطی و تجربه انسانی مشتری. به بیان ساده‌تر، سازمان‌هایی که انسان را نمی‌بینند، حتی اگر در کوتاه‌مدت رشد کنند، در بلندمدت از درون خالی می‌شوند.

خانواده؛ جایی که گاهی نزدیک‌ترین آدم‌ها هم نادیده می‌مانند
نابینایی ارتباطی فقط مسئله سازمان و جامعه نیست؛ در نزدیک‌ترین روابط انسانی نیز رخ می‌دهد. در خانواده، گاهی فرزند فقط با نمره و موفقیت تحصیلی دیده می‌شود. همسر فقط با وظایف روزمره سنجیده می‌شود. پدر فقط تأمین‌کننده مالی تلقی می‌شود. مادر فقط مراقب و مدیر خانه دیده می‌شود. سالمند فقط فردی وابسته یا مزاحم فهمیده می‌شود.  این شکل از ندیدن، خطرناک‌تر از بی‌توجهی آشکار است؛ چون در ظاهر همه چیز عادی است. خانه برقرار است، گفت‌وگوهای روزمره جریان دارد، وظایف انجام می‌شود؛ اما لایه عمیق رابطه آسیب دیده است. آدم‌ها در یک خانه زندگی می‌کنند، اما ممکن است احساس کنند کسی آن‌ها را نمی‌فهمد. در چنین وضعیتی، مشکل اصلی نبود رابطه نیست؛ نبود رؤیت انسانی است. یعنی افراد حضور همدیگر را می‌بینند، اما جهان درونی یکدیگر را نه.
چرا این مفهوم می‌تواند مهم شود؟
قدرت مدل «نابینایی ارتباطی» در این است که نامی روشن به یک تجربه فراگیر می‌دهد. بسیاری از انسان‌ها در زندگی روزمره خود بارها این حس را داشته‌اند که دیده نشده‌اند؛ در محل کار، در خانواده، در مدرسه، در جامعه یا حتی در روابط دوستانه. اما وقتی یک تجربه نام پیدا می‌کند، قابل گفت‌وگو، تحلیل و درمان می‌شود.    «نابینایی ارتباطی» دقیقاً چنین ظرفیتی دارد. این مفهوم می‌تواند پلی باشد میان مطالعات ارتباطات، مدیریت، روان‌شناسی اجتماعی، آموزش، منابع انسانی، خانواده و حتی اخلاق حرفه‌ای. زیرا مسئله‌ای را نشانه می‌گیرد که در تمام این حوزه‌ها مشترک است: آیا انسان، در مرکز ارتباط باقی مانده است یا نه؟

راه‌حل؛ بازگشت انسان به مرکز ارتباط
اگر بحران از ندیدن انسان آغاز شده، درمان نیز باید با بازگشت انسان به مرکز رابطه شروع شود. در سطح فردی، این یعنی تمرین شنیدن فعال، پرهیز از قضاوت سریع، مکث قبل از واکنش، دیدن احساس پشت رفتار و تلاش برای فهم تجربه زیسته دیگری. در سطح خانوادگی، یعنی گفت‌وگوی بدون موبایل، شنیدن فرزند بدون تحقیر، دیدن همسر فراتر از وظیفه، قدردانی از زحمات نامرئی و پرهیز از مقایسه‌های فرساینده. در سطح سازمانی، یعنی تصمیم‌گیری با پیوست انسانی، برگزاری جلسات شنیدن، بازنگری در نظام ارزیابی عملکرد، سنجش فرسودگی و تعلق کارکنان، و تعریف شاخص‌های انسانی در کنار شاخص‌های مالی. در سطح اجتماعی، یعنی توسعه سواد ارتباطی و عاطفی؛ سوادی که به ما یاد دهد انسان را پشت نقش، لباس، شغل، ظاهر، عدد و خطا ببینیم. این همان نقطه‌ای است که مدل دکتر حمید شکری خانقاه از یک تحلیل نظری به یک دستور کار عملی تبدیل می‌شود.

ما مشکل کمبود ارتباط نداریم؛ مشکل کمبود دیدن داریم
شاید مهم‌ترین پیام این مدل همین باشد:  بحران امروز، کمبود ابزار ارتباطی نیست. ما تلفن داریم، اینترنت داریم، شبکه اجتماعی داریم، رسانه داریم، جلسه داریم، پیام‌رسان داریم، گزارش داریم؛ اما هنوز ممکن است همدیگر را نبینیم. ما گاهی با سرعت پاسخ می‌دهیم، اما عمیق گوش نمی‌دهیم. زیاد قضاوت می‌کنیم، اما کم می‌فهمیم. زیاد تحلیل می‌کنیم، اما کم همدلی می‌کنیم. زیاد ارزیابی می‌کنیم، اما کم به رسمیت می‌شناسیم. این همان شکاف بزرگ ارتباطی زمانه ماست. شکافی که اگر جدی گرفته نشود، روابط انسانی را سردتر، سازمان‌ها را فرسوده‌تر، خانواده‌ها را شکننده‌تر و جامعه را بی‌اعتمادتر می‌کند. «نابینایی ارتباطی» فقط یک اصطلاح تازه نیست؛ یک هشدار است.  هشداری درباره جهانی که در آن ممکن است همه چیز دیده شود، جز انسان.

دکتر حمید شکری خانقاه با ارائه این مدل، تلاش می‌کند نشان دهد که بسیاری از بحران‌های ظاهراً پراکنده امروز، از یک ریشه مشترک تغذیه می‌کنند: تقلیل انسان و حذف او از مرکز ارتباط.  اگر قرار است اعتماد بازسازی شود، اگر قرار است سازمان‌ها انسانی‌تر شوند، اگر قرار است خانواده‌ها گرم‌تر بمانند و اگر قرار است جامعه از فرسایش سرمایه اجتماعی عبور کند، باید از یک نقطه شروع کرد:   دوباره دیدن انسان.   نه به‌عنوان عدد.  نه به‌عنوان نقش. نه به‌عنوان سود. نه به‌عنوان ظاهر. نه به‌عنوان ابزار. بلکه به‌عنوان انسانی دارای کرامت، احساس، رنج، آرزو، معنا و حق شنیده‌شدن. شاید آینده ارتباطات نه در ابزارهای پیچیده‌تر، بلکه در یک توانایی ساده اما فراموش‌شده باشد: توانایی دیدن انسان.

لینک کوتاه : https://cmmagazine.ir/?p=11574
  • نویسنده : روابط عمومی
  • منبع : ما آنلاین

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.