آگاهی از تاریخ، با مطالعه و آموختن حاصل میآید و تاریخ عرصۀ جستوجو و واکاوی علل سقوط است؛ درست برعکس نوستالژی که تصویری رتوششده و رؤیاگونه و انتخابی از مقطعی خاص را ارائه میدهد. به این صورت، آنها موفق شدند الگوی زندگی جماعت اندکی از ساکنان شمال تهران در دهۀ ۵۰ شمسی را به جای واقعیت زندگی اکثریت ایرانیان در آن زمان جا بزنند؛ حسرت زندگی گذشتهای که در آن همهچیز خوب، آرام و پاکیزه بوده، مردم مرفه و برخوردار از درآمدهای نفتی سرخوشانه با خودروهای لوکس خود در خیابانهای تهران میراندهاند و عصرها هم جملگی در «کافهرستوران چاتانوگا» در «خیابان پهلوی» گرد میآمدهاند.
تقبیح کتابخوانی در ادبیات دیاسپورای سلطنتطلب، برای حفاظت از این بهشت گمشده است. کتاب، باستانشناسی فاجعه است و کسی که میخواهد در رؤیای «تمدن بزرگ» بماند، باید مانند سم مهلک از آن دوری کند. در بررسی علل دشمنی دیاسپورای ایرانی با کتاب و کتابخوان، باید انگیزۀ مهاجرت آنان را هم در نظر گرفت. بخش بزرگی از این دیاسپورا بیش از آنکه «مهاجر سیاسی» باشد، «مهاجر لایفاستایل» است. برای این طیف، مبارزۀ سیاسی، کنشی آگاهانه و مبتنی بر خرد جمعی نیست، بلکه تلاشی است برای احیای «رستوران چاتانوگا» و «کازینوِ رامسر». چنین دیدگاهی البته تفاوتی کلی و ریشهای با روح قانون اساسی مشروطه دارد؛ قانونی که چکیدۀ تلاش ملت ایران برای حاکمیت قانون و در نتیجه حاکمیت خردورزی بر سرنوشت کشور بود و توسط پهلویها بهکلی پایمال و نادیده گرفته شد.
برای کسانی که افق دیدشان از حسرت نوستالژیهای دروغین «منوتو» فراتر نمیرود، کتاب ابزار آگاهی و رهایی نیست، بلکه بار اضافیای است که خاطر را ناخوش و شیرینی گذشتۀ رؤیایی را به تلخی واقعیت مبدل میکند. تکنوکراسی بیخرد دورۀ حکومت پهلوی، طبقهای را پروراند که مسئولیتهای سیاسی را یکسره به شاه واگذاشت و جهانش ساده و در دسترس بود. این طبقه رفاه بدون حق شهروندی را تجربه میکرد. اخلاف این طبقه، همچنان به جای مطالعۀ سیاسی ــ که امری سخت و مستلزم مواجهه با مفاهیم پیچیدهای چون توسعه، محیط زیست، مؤلفههای حاکمیت ملی و دهها پرسش و مسئله دیگر است ــ ترجیح میدهند خود را غرق در رؤیای عصر طلایی خوشگذرانی کنند.
🗞 مطلبی که خواندید بخشی از یادداشتی است که با همین عنوان در شماره ۱۹۲ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است. میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سیمای شرق سفارش دهید.














