2
دکتر حمید شکری خانقاه / دکترای مدیریت ارتباطات راهبردی

مدیران آینده‌ساز، رابطه می‌سازند؛ سرمایه عاطفی، مزیت پنهان سازمان‌ها

  • کد خبر : 11581
  • 01 تیر 1405 - 8:31
مدیران آینده‌ساز، رابطه می‌سازند؛ سرمایه عاطفی، مزیت پنهان سازمان‌ها
ما باید به این باور برسیم که اعتماد عمومی، زیرساخت نامرئی توسعه است. اگر قرن بیستم، قرن ماشین، سرمایه و ساختار بود، قرن بیست‌ویکم قرن رابطه، اعتماد و تاب‌آوری انسانی است.

مدیر آینده‌ساز کسی نیست که فقط دستور دقیق‌تری صادر می‌کند؛ کسی است که محیطی می‌سازد که در آن انسان‌ها جرئت فکر کردن، گفتن، پرسیدن و ساختن داشته باشند.

مطالعه ۸۰ ساله دانشگاه هاروارد درباره رشد بزرگسالان، پیام روشنی برای مدیران، سیاستمداران و تصمیم‌سازان دارد: هیچ سازمان، دولت یا جامعه‌ای در بلندمدت فقط با منابع مالی، فناوری و دستورالعمل پایدار نمی‌ماند؛ آن‌چه انسان‌ها را سالم‌تر، خلاق‌تر و مقاوم‌تر می‌کند، کیفیت پیوندهای انسانی است. این یافته، برای مدیر امروز یک توصیه اخلاقی نیست؛ یک دستورکار راهبردی برای بقا، رشد و حکمرانی اثربخش است.

راز ۸۰ ساله هاروارد برای مدیران: سازمان‌ها با اعتماد زنده می‌مانند، نه فقط با عدد
گاهی یک پژوهش علمی، کاری می‌کند که ده‌ها نظریه مدیریتی، گزارش سازمانی و سخنرانی انگیزشی از انجام آن ناتوان‌اند: واقعیت را بی‌پرده پیش چشم ما می‌گذارد.
دانشگاه هاروارد از سال ۱۹۳۸ مطالعه‌ای کم‌نظیر را آغاز کرد؛ پژوهشی که زندگی صدها انسان را در طول چند نسل دنبال کرد تا به یک پرسش بنیادین پاسخ دهد: چه چیزی انسان را در بلندمدت موفق، سالم، شکوفا و تاب‌آور می‌کند؟
پاسخ این پژوهش تاریخی، ساده اما تکان‌دهنده است: نه ثروت به‌تنهایی، نه شهرت، نه مقام، نه عنوان‌های پرزرق‌وبرق و نه حتی موفقیت‌های ظاهری؛ آن‌چه بیش از همه آینده انسان را می‌سازد، «کیفیت روابط انسانی» اوست.
این گزاره اگرچه در ظاهر درباره زندگی فردی است، اما در عمق خود یکی از مهم‌ترین درس‌های مدیریتی، اجتماعی و حکمرانی زمانه ما را در بر دارد. مدیران ارشد، سیاستمداران، مدیران عامل، مدیران میانی و تصمیم‌گیران کلان باید این پیام را جدی بگیرند: آینده سازمان‌ها و جوامع را فقط منابع، ساختمان‌ها، بودجه‌ها و ساختارها نمی‌سازند؛ رابطه‌ها می‌سازند.
ما سال‌هاست سازمان‌ها را با زبان عدد توصیف کرده‌ایم؛ سود، زیان، بهره‌وری، سهم بازار، رشد، بودجه، شاخص عملکرد، نمودار و تراز مالی. همه این‌ها لازم‌اند، اما کافی نیستند. سازمانی که عدد دارد اما اعتماد ندارد، شبیه ساختمانی است که نمایی زیبا دارد اما پی آن ترک برداشته است.
در جهان امروز، سرمایه اصلی سازمان فقط پول، تجهیزات، فناوری یا نیروی انسانی روی کاغذ نیست. سرمایه واقعی، کیفیت پیوندهایی است که میان انسان‌ها شکل می‌گیرد؛ اعتماد میان مدیر و کارکنان، احترام میان همکاران، امنیت روانی در گفت‌وگو، توانایی شنیدن صدای مخالف، قدرت حل تعارض و احساس تعلق به یک هدف مشترک.
این همان «سرمایه ارتباطی و عاطفی» است سرمایه‌ای که در صورت‌های مالی ثبت نمی‌شود، اما نبودنش در همه گزارش‌های عملکردی دیده می‌شود.
سازمانی که در آن آدم‌ها از یکدیگر می‌ترسند، پنهان‌کاری می‌کنند، اشتباهات خود را مخفی می‌سازند، نظر متفاوت نمی‌دهند و فقط برای حفظ موقعیت سکوت می‌کنند، شاید در ظاهر منظم باشد، اما در باطن فرسوده است. در چنین سازمانی، خلاقیت پیش از آن‌که متولد شود، سرکوب می‌شود. نوآوری پیش از آن‌که فرصت رشد پیدا کند، قربانی ترس می‌شود. تعهد پیش از آن‌که به رفتار تبدیل شود، جای خود را به بی‌تفاوتی می‌دهد.

مدیر آینده‌ساز کسی نیست که فقط دستور دقیق‌تری صادر می‌کند؛ کسی است که محیطی می‌سازد که در آن انسان‌ها جرئت فکر کردن، گفتن، پرسیدن و ساختن داشته باشند
درس هاروارد برای مدیر ایرانی همین‌جاست: اگر می‌خواهید تیمی داشته باشید که در بحران‌های اقتصادی، اجتماعی و سازمانی از هم نپاشد، فقط روی فرآیندها کار نکنید؛ روی رابطه‌ها کار کنید. فقط سامانه نسازید؛ اعتماد بسازید. فقط جلسه نگذارید؛ گفت‌وگوی واقعی خلق کنید. فقط گزارش نخواهید؛ نشانه‌های فرسودگی، سکوت، بی‌انگیزگی و بی‌اعتمادی را ببینید.
مدیریت در روزگار عدم قطعیت، دیگر صرفاً هنر تصمیم‌گیری نیست؛ هنر نگه‌داشتن انسان‌ها در کنار یکدیگر است. تصمیم درست، بدون اعتماد اجرا نمی‌شود. برنامه خوب، بدون همراهی انسانی به مقاومت پنهان تبدیل می‌شود. اصلاح ساختار، بدون گفت‌وگوی صادقانه به اضطراب سازمانی می‌انجامد. تحول، اگر از مسیر رابطه عبور نکند، فقط واژه‌ای زیبا در اسناد رسمی باقی می‌ماند.
این حقیقت برای سیاستمداران و سیاست‌گذاران نیز اهمیت حیاتی دارد. جامعه نیز مانند سازمان، بر پایه رابطه و اعتماد زنده می‌ماند. اگر پیوند میان مردم و نهادها تضعیف شود، اگر شهروندان احساس کنند شنیده نمی‌شوند، اگر اعتماد عمومی فرسوده شود، هیچ سیاستی با کیفیت مطلوب اجرا نخواهد شد. در چنین شرایطی، حتی تصمیم‌های درست نیز با تردید، مقاومت یا بی‌اعتنایی مواجه می‌شوند.
اعتماد عمومی، زیرساخت نامرئی توسعه است . کشوری که جاده، کارخانه، ساختمان و طرح‌های بزرگ دارد اما سرمایه اعتماد در آن رو به کاهش است، در بزنگاه‌های تاریخی آسیب‌پذیر خواهد بود.
همان‌طور که در سازمان، کارکنان فقط حقوق‌بگیر نیستند، در جامعه نیز مردم فقط دریافت‌کننده خدمات نیستند. آن‌ها صاحبان احساس، تجربه، حافظه، امید و نگرانی‌اند. سیاست‌گذاری که این لایه انسانی را نبیند، بخش مهمی از واقعیت را از دست داده است.
در سطح شرکت‌ها، به‌ویژه شرکت‌های بزرگ و کوچک ایرانی، این موضوع باید به یک دستورکار جدی تبدیل شود. مدیرعامل امروز نباید فقط بپرسد فروش چقدر شد، هزینه‌ها چقدر کاهش یافت یا سهم بازار چه تغییری کرد. او باید بپرسد: اعتماد در سازمان من چه وضعی دارد؟ آدم‌ها چقدر احساس امنیت می‌کنند؟ مدیران میانی چگونه با نیروهای خود حرف می‌زنند؟ آیا کارکنان فقط در محل کار حاضرند یا واقعاً به سازمان تعلق دارند؟ آیا افراد از سر تعهد کار می‌کنند یا از سر ترس؟

پرسش‌های بزرگ مدیریتی همیشه عددی نیستند؛ اما پاسخ آن‌ها، سرنوشت عددها را تعیین می‌کند
نقش مدیران میانی در این میان تعیین‌کننده است. بسیاری از کارکنان، سازمان را نه از طریق سخنان مدیرعامل، بلکه از طریق رفتار مدیر مستقیم خود تجربه می‌کنند. یک مدیر میانی می‌تواند نماینده اعتماد باشد یا عامل فرسایش. می‌تواند بحران را به فرصتی برای همبستگی تبدیل کند یا با رفتارهای خام، آن را به دل‌زدگی جمعی بدل سازد.به همین دلیل، آموزش مدیران میانی در مهارت‌های انسانی دیگر یک موضوع حاشیه‌ای نیست. توانایی گفت‌وگو، شنیدن، بازخورد دادن، مدیریت تعارض، همدلی و ایجاد امنیت روانی، بخشی از مهارت‌های اصلی مدیریت است. مدیری که انسان را نمی‌فهمد، حتی اگر عددها را خوب بفهمد، دیر یا زود سازمان را با بحران پنهان روبه‌رو می‌کند. در تجربه سازمان‌هایی مانند اسنلند نیز می‌توان این واقعیت را دید. هرجا انسان‌ها، تیم‌ها، مشتریان و ذی‌نفعان در ارتباط پیوسته با یکدیگرند، کیفیت رابطه به کیفیت تجربه تبدیل می‌شود. سرعت، سامانه، فرآیند و فناوری مهم‌اند، اما هیچ‌کدام جای اعتماد انسانی را نمی‌گیرند. مشتری، کارمند و همکار، قبل از آن‌که با ساختار روبه‌رو شوند، با رفتار انسان‌ها مواجه می‌شوند.
از این منظر، آینده هر سازمانی فقط به ابزارها و برنامه‌های توسعه وابسته نیست؛ به این نیز وابسته است که چقدر بتواند فرهنگ احترام، همدلی، پاسخ‌گویی و اعتماد را در تار و پود خود جاری کند. سازمان‌هایی ماندگار می‌شوند که در آن‌ها آدم‌ها احساس کنند دیده می‌شوند، شنیده می‌شوند و در ساختن آینده سهم دارند. باید صریح گفت: فرهنگ سازمانی، پوستر روی دیوار نیست؛ رفتاری است که در لحظه بحران از مدیر سر می‌زند.

همدلی، شعار تبلیغاتی نیست؛ توانایی دیدن جهان از چشم دیگری است
اعتماد، با بخشنامه ساخته نمی‌شود؛ با تکرار رفتار صادقانه شکل می‌گیرد. تعلق، با قرارداد استخدامی ایجاد نمی‌شود؛ با تجربه احترام و معنا ساخته می‌شود. اگر مدیران ما این چهار جمله را جدی بگیرند، بسیاری از فرسایش‌های پنهان سازمانی کاهش می‌یابد.
امروز جهان مدیریت از مرحله «کنترل انسان» به مرحله «توانمندسازی انسان» رسیده است. مدیران بزرگ دیگر نمی‌پرسند چگونه کارکنان را وادار به کار کنیم؛ می‌پرسند چگونه محیطی بسازیم که انسان‌ها بهترین نسخه توانایی خود را آزاد کنند.
این تغییر نگاه، تفاوت میان مدیریت فرساینده و مدیریت آینده‌ساز است. در مدیریت فرساینده، آدم‌ها هزینه‌اند. در مدیریت آینده‌ساز، آدم‌ها منبع معنا، نوآوری و تاب‌آوری‌اند.
در مدیریت فرساینده، سکوت نشانه نظم تلقی می‌شود. در مدیریت آینده‌ساز، گفت‌وگوی صادقانه نشانه سلامت سازمان است.
در مدیریت فرساینده، ترس ابزار کنترل است. در مدیریت آینده‌ساز، اعتماد ابزار رشد است.
در مدیریت فرساینده، مدیر خود را مرکز سازمان می‌داند. در مدیریت آینده‌ساز، مدیر خود را معمار رابطه‌ها می‌داند. از مطالعه هاروارد باید یک پیام عملی برای اتاق‌های هیئت‌مدیره، نهادهای سیاست‌گذاری و میز مدیران استخراج کرد: همان‌قدر که برای توسعه بازار، بهبود ساختار مالی، افزایش بهره‌وری و تحول فناورانه برنامه‌ریزی می‌کنید، برای کیفیت رابطه‌های انسانی نیز برنامه داشته باشید.
شاخص‌های انسانی را اندازه بگیرید. گفت‌وگوی مستقیم با کارکنان را جدی بگیرید. مدیران میانی را فقط بر اساس خروجی کوتاه‌مدت نسنجید؛ بر اساس توانایی ساختن اعتماد نیز ارزیابی کنید. تعارض‌ها را پنهان نکنید؛ آن‌ها را حرفه‌ای مدیریت کنید. به نشانه‌های تنهایی، فرسودگی و بی‌تعلقی در سازمان حساس باشید. سازمانی که دیر به این نشانه‌ها واکنش نشان دهد، هزینه‌های سنگینی خواهد پرداخت. پژوهش هاروارد فقط درباره خوشبختی فردی نیست؛ درباره معماری موفقیت پایدار است. این پژوهش به ما می‌گوید انسان در خلأ رشد نمی‌کند. انسان در رابطه شکوفا می‌شود؛ و سازمان نیز چیزی جز شبکه ‌ای از انسان‌های مرتبط نیست. اگر می‌خواهیم شرکت‌هایی مقاوم‌تر، دولت‌هایی کارآمدتر، نهادهایی معتبرتر و جامعه‌ای امیدوارتر داشته باشیم، باید از نقطه‌ای آغاز کنیم که گاهی ساده انگاشته می‌شود اما بنیاد همه چیز است: کیفیت رابطه انسانی.
راز پژوهش ۸۰ ساله هاروارد برای مدیران امروز همین است: آینده را کسانی می‌سازند که پیش از ساختن ساختار، اعتماد می‌سازند؛ پیش از مطالبه عملکرد، معنا خلق می‌کنند؛ و پیش از مدیریت عددها، انسان‌ها را می‌فهمند. سازمان‌هایی که رابطه را جدی نمی‌گیرند، شاید رشد کنند؛ اما سخت دوام می‌آورند. سازمان‌هایی که اعتماد می‌سازند، حتی در طوفان‌ها راه خود را پیدا می‌کنند.

لینک کوتاه : https://cmmagazine.ir/?p=11581
  • نویسنده : روابط عمومی
  • منبع : ما آنلاین

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.