اغلب ایرانیان در داخل و خارج از مرزهای کشور، با وجود همهٔ تفاوتهای فکری، سیاسی و فرهنگی، نشان دادند که نسبت به سرزمین خود احساس تعلق دارند و در برابر تهدیدهای خارجی، منافع ملی را بر بسیاری از اختلافات ترجیح میدهند. این سرمایهٔ اجتماعی ارزشمند، حاصل پیوند عمیق مردم با ایران است؛ پیوندی که باید بیش از گذشته مورد توجه قرار گیرد.
بااینحال، نمیتوان از این واقعیت نیز چشم پوشید که جامعهٔ ایران در سالهای اخیر فشارهای سنگینی را تحمل کرده است؛ از تحریمها و تورم گرفته تا کاهش قدرت خرید، نگرانیهای اجتماعی و… . مردم و بهویژه جوانانی که این دشواریها را تجربه کردهاند، بیش از هر چیز به آرامش، امید، ثبات و چشماندازی روشن برای آینده نیاز دارند.
در چنین شرایطی، یکی از مهمترین درسهای بحرانهای اخیر، ضرورت تقویت انسجام ملی است. انسجام ملی اما فقط در روزهای خطر معنا پیدا نمیکند. جامعهای منسجم است که در آن شهروندان احساس کنند صدایشان شنیده میشود، مطالباتشان مورد توجه قرار میگیرد و در سرنوشت کشور خود نقش دارند.
تجربهٔ دهههای گذشته نشان داده است که افراطگرایی، صرفنظر از خاستگاه سیاسی و فکری آن، بیش از آنکه به حل مسائل کمک کند، بر شکافها میافزاید. در مقابل، عقلانیت، گفتوگو و میانهروی ظرفیت آن را دارند که زمینهٔ تفاهم، همدلی و مشارکت گستردهتر را فراهم کنند.
اکثریت مردم ایران نه خواهان افراطاند و نه تفریط. آنان زندگی شرافتمندانه، رفاه نسبی، امنیت، فرصت برابر و آیندهای بهتر برای فرزندان خود را میخواهند. این خواستهها نه سیاسیاند و نه جناحی؛ بلکه مطالباتی انسانی و ملی هستند که باید در کانون توجه سیاستگذاران و مدیران قرار گیرند.
شاید مهمترین وظیفهٔ امروز نخبگان، مدیران و صاحبان تریبون، فراهمکردن زمینهٔ شنیدهشدن همین صدا باشد؛ صدای اکثریتی که نه بهدنبال تنش دائمی است و نه انفعال، بلکه ایرانی آرامتر، آبادتر و امیدوارتر میخواهد. اگر جنگهای اخیر درسی برای ما داشته باشند، آن درس این است که امنیت ملی و سرمایهٔ اجتماعی از یکدیگر جداییناپذیرند. حفظ هر دو نیز فقط از مسیر اعتماد، گفتوگو، عقلانیت و شنیدن مردم امکانپذیر خواهد بود.
🗞این مطلب در شماره ۱۹۳ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است. میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سیمای شرق سفارش دهید.














