این روایت سوم ارزشمندترین و درعینحال آسیبپذیرترین جریان در دوران بحران است. مادری که از زیر آوار محلهاش فیلم میگیرد، رانندهای که از جادهای که بسته شده، خبر میدهد، دانشجویی که گزارش میکند بیمارستان نزدیکشان پر شده؛ اینها را هیچ دوربین رسمیای نمیتواند ثبت کند. قطع اینترنت دقیقاً این روایت سوم را هدف قرار میدهد.
در همین دوران، دولتهای آمریکا و رژیم صهیونیستی بمباران مناطق غیرنظامی را با استدلال «رضایت مردم ایران» توجیه میکردند. یعنی صدای مردم ایران نهفقط در داخل شنیده نمیشد، بلکه بیرون از مرزها هم کسی جای آن را پر میکرد.
در همۀ این ماهها، یک کانال ارتباطی فعال ماند و فعالتر هم شد؛ پیامک حکمرانی به شهروندان. دستورالعمل، اطلاعرسانی، هشدار؛ همه از یک سو. شهروند میشنید، اما نمیتوانست پاسخ بدهد، نه به فرستنده و نه به همشهری کنارش.
«یورگن هابرماس» استدلال میکند که مشروعیت تصمیمات عمومی فقط در فضایی شکل میگیرد که همۀ طرفها بتوانند بدون اجبار و به شکل برابر صحبت کنند. وقتی این فضا بسته میشود، آنچه باقی میماند، دیگر گفتوگو نیست؛ فقط یک صدا مانده که بلند میشود و بقیه که باید بشنوند.
«آتش قطعی اینترنت بس نشده است؟» عنوان مطلبی است که بخشی از آن را خواندید.
این یادداشت در شماره ۱۹۰ و ۱۹۱ ماهنامه مدیریت ارتباطات منتشر شده است.
میتوانید نسخه کاغذی ماهنامه را از سیمای شرق سفارش دهید.


















