1
مهدی بکند

در جست‌وجوی اعتبار؛ چرا مرز میان روابط‌عمومی و دیپلماسی عمومی کمرنگ شده است؟

  • کد خبر : 11493
  • 28 اردیبهشت 1405 - 9:45
در جست‌وجوی اعتبار؛ چرا مرز میان روابط‌عمومی و دیپلماسی عمومی کمرنگ شده است؟
در جهانی که «ادراک» به اندازه «واقعیت» تعیین‌کننده شده است، اعتبار دیگر یک پیامد جانبی عملکرد نیست، بلکه خود به سرمایه‌ای راهبردی تبدیل شده است. هفته روابط عمومی ۱۴۰۵ فرصتی است برای بازاندیشی در این پرسش اساسی که چرا امروز مرز میان روابط‌عمومی و دیپلماسی عمومی بیش از هر زمان دیگری کمرنگ شده است؛ آیا همچنان می‌توان این دو حوزه را از هم تفکیک کرد، یا باید آن‌ها را اضلاع یک میدان مشترک دانست؛ میدانی که موضوع آن نه صرفاً اطلاع‌رسانی، بلکه شکل‌دهی به روایت، تصویر و اعتماد عمومی است؟ مهدی بکند، فعال حوزه روابط‌عمومی و ارتباطات در یادداشتی به بررسی این موضوع پرداخته است.

اگر بخواهیم تحولات سیاست و ارتباطات در قرن بیست‌ویکم را بدون اغراق و با نگاهی واقع‌بینانه تحلیل کنیم، باید بپذیریم که بخش مهمی از رقابت قدرت‌ها دیگر صرفاً در حوزه نظامی، اقتصادی یا حتی دیپلماتیکِ کلاسیک تعریف نمی‌شود. دولت‌ها، سازمان‌ها و حتی شرکت‌های بزرگ اکنون در میدان دیگری نیز با یکدیگر رقابت می‌کنند؛ میدانی که موضوع اصلی آن شکل‌دهی به ادراک عمومی، مدیریت برداشت‌ها و تولید اعتبار است. در چنین فضایی، تصویر یک کشور یا نهاد، صرفاً بازتاب عملکرد آن نیست، بلکه خود به بخشی از قدرت تبدیل می‌شود.

در همین نقطه است که سه حوزه روابط‌عمومی، دیپلماسی عمومی و تصویرسازی به یکدیگر نزدیک می‌شوند. تا سال‌ها این سه مفهوم به‌صورت مستقل تعریف می‌شدند. روابط عمومی بیشتر به مدیریت ارتباطات سازمانی و تعامل با ذی‌نفعان مربوط بود و دیپلماسی عمومی در چارچوب سیاست خارجی و ارتباط دولت‌ها با افکار عمومی جهان معنا پیدا می‌کرد. تصویرسازی نیز عمدتاً به‌عنوان نتیجه فعالیت رسانه‌ای یا تبلیغاتی در نظر گرفته می‌شد. اما تحولات دو دهه اخیر نشان داده که این تفکیک کلاسیک دیگر پاسخگوی واقعیت‌های جدید نیست.

پژوهشگران حوزه ارتباطات بین‌الملل از جمله «کَتی فیتزپاتریک» و «جان فولرتون» در مطالعات خود درباره تحول دیپلماسی عمومی اشاره می‌کنند که ابزارها و مهارت‌های مورد استفاده در این حوزه، به‌تدریج به الگوهای حرفه‌ای روابط عمومی نزدیک شده‌اند. این تحول صرفاً یک جابه‌جایی تکنیکی نیست؛ بلکه نشانه تغییر در فهم قدرت سیاسی و ارتباطی است. دولت‌ها دریافته‌اند که در فضای رسانه‌ای جدید، صرف ارسال پیام یا تکرار مواضع رسمی برای اقناع افکار عمومی کافی نیست. مخاطب امروز، چه در سطح داخلی و چه بین‌المللی، صرفاً شنونده نیست؛ او ارزیابی می‌کند، واکنش نشان می‌دهد و روایت رسمی را با تجربه واقعی و داده‌های متنوع مقایسه می‌کند.

به همین دلیل، دیپلماسی عمومی نیز ناچار شده از الگوی سنتیِ پیام‌رسانی یک‌سویه فاصله بگیرد و به سمت مدل‌های تعاملی حرکت کند. در ادبیات جدید روابط عمومی، مفهوم «ارتباط دوسویه» جایگاه مهمی دارد؛ مفهومی که بر گفت‌وگو، اعتمادسازی و مدیریت بلندمدت اعتبار تأکید می‌کند. این تغییر رویکرد، یکی از مهم‌ترین دلایلی است که باعث شده مرز میان روابط عمومی و دیپلماسی عمومی تا این اندازه کمرنگ شود.

در واقع، مسئله اصلی امروز نه تولید پیام، بلکه «اعتبار پیام» است. تجربه سال‌های اخیر نشان داده حتی گسترده‌ترین کمپین‌های رسانه‌ای نیز اگر با واقعیت‌های میدانی همخوان نباشند، اثرگذاری پایداری نخواهند داشت. افکار عمومی در عصر شبکه‌های اجتماعی، بیش از هر زمان دیگری نسبت به تناقض میان گفتار و رفتار حساس شده است. همین مسئله، اهمیت مدیریت ادراک و اعتبار ارتباطی را دوچندان کرده است.

در این میان، نظریه «قدرت نرم» جوزف نای همچنان یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های تحلیلی برای فهم این تحولات به شمار می‌رود. نای معتقد بود که قدرت فقط به توان اجبار یا ابزارهای سخت محدود نمی‌شود، بلکه کشورها می‌توانند از مسیر جذابیت فرهنگی، مشروعیت سیاسی و توان اقناع نیز بر دیگران اثر بگذارند. با این حال، آنچه امروز اهمیت بیشتری پیدا کرده، نحوه مدیریت این جذابیت است. در دنیای شبکه‌ای، جذابیت یک تصویر ملی صرفاً از طریق تبلیغات رسمی ساخته نمی‌شود؛ بلکه محصول ترکیب پیچیده‌ای از رسانه، فرهنگ، رفتار سیاسی، عملکرد اقتصادی و تجربه واقعی مخاطبان است.

نمونه‌های متعددی در سال‌های اخیر این مسئله را نشان داده‌اند. تجربه کره جنوبی در تبدیل محصولات فرهنگی به بخشی از قدرت نرم این کشور، تنها یک پروژه فرهنگی نبود؛ بلکه نتیجه هماهنگی میان سیاست فرهنگی، صنعت رسانه، دیپلماسی عمومی و بازنمایی بین‌المللی بود. موسیقی، سینما و صنعت سرگرمی کره جنوبی توانستند تصویری از این کشور ایجاد کنند که فراتر از ظرفیت جغرافیایی یا حتی سیاسی آن عمل می‌کند. در نقطه مقابل، بسیاری از کشورها باوجود هزینه‌های سنگین تبلیغاتی، به دلیل شکاف میان روایت رسمی و واقعیت اجتماعی، نتوانسته‌اند تصویر پایداری از خود در افکار عمومی جهانی ایجاد کنند.

این مسئله درباره سازمان‌ها و نهادهای داخلی نیز صادق است. روابط عمومی در شکل سنتی خود عمدتاً بر انتشار خبر، مدیریت رسانه و اطلاع‌رسانی متمرکز بود، اما امروز چنین تعریفی دیگر کافی نیست. روابط عمومی مدرن بیش از آنکه واحد تولید محتوا باشد، بخشی از نظام تصمیم‌سازی و مدیریت سرمایه اجتماعی است. در بسیاری از بحران‌ها، آنچه به یک نهاد آسیب می‌زند صرفاً اصل بحران نیست، بلکه نحوه روایت آن بحران و میزان اعتماد افکار عمومی به روایت رسمی است.

از همین منظر، رسانه‌ها نیز دیگر صرفاً ابزار انتقال اطلاعات نیستند. رسانه در جهان امروز بخشی از فرآیند بازنمایی واقعیت است. انتخاب تیتر، زاویه روایت، میزان برجسته‌سازی یک رویداد یا حتی حذف بخشی از واقعیت، همگی در شکل‌گیری ذهنیت عمومی نقش دارند. به همین دلیل است که بسیاری از دولت‌ها سرمایه‌گذاری گسترده‌ای روی رسانه‌های فراملی انجام داده‌اند. شبکه‌های خبری فراملی در سال‌های اخیر به یکی از ابزارهای مهم بازنمایی سیاسی و فرهنگی کشورها تبدیل شده‌اند و نقش قابل‌توجهی در شکل‌دهی به ذهنیت افکار عمومی بین‌المللی ایفا می‌کنند.

البته تحولات فناوری، معادلات این حوزه را پیچیده‌تر کرده است. در گذشته، دولت‌ها و رسانه‌های بزرگ تا حد زیادی کنترل جریان اطلاعات را در اختیار داشتند، اما در عصر دیجیتال این انحصار شکسته شده است. اکنون هر کاربر شبکه اجتماعی می‌تواند بخشی از فرآیند تولید روایت باشد. همین وضعیت، دیپلماسی عمومی و روابط عمومی را وارد مرحله تازه‌ای کرده است؛ مرحله‌ای که در آن، کنترل کامل پیام تقریباً ناممکن شده و مسئله اصلی به «مدیریت تعامل» تبدیل شده است.

پژوهش‌های جدید درباره دیپلماسی دیجیتال نیز بر همین مسئله تأکید دارند. در فضای شبکه‌ای، استمرار ارتباط، پاسخ‌گویی و حفظ انسجام رفتاری اهمیت بیشتری از تولید پیام‌های پرهزینه تبلیغاتی پیدا کرده است. افکار عمومی امروز نه فقط متن بیانیه‌ها، بلکه واکنش‌ها، سکوت‌ها، تناقض‌ها و حتی رفتار کاربران نزدیک به نهادها را نیز رصد می‌کند. به همین دلیل، کوچک‌ترین شکاف میان روایت رسمی و تجربه واقعی می‌تواند به فرسایش اعتبار منجر شود.

از این منظر، تصویرسازی را نباید صرفاً یک پروژه تبلیغاتی دانست. تصویر، حاصل انباشت تجربه‌ها، روایت‌ها و برداشت‌هایی است که در طول زمان شکل می‌گیرد. هیچ کشوری نمی‌تواند صرفاً با اتکا به کمپین‌های رسانه‌ای، تصویری پایدار و معتبر از خود بسازد. اعتبار زمانی شکل می‌گیرد که میان سیاست، رسانه، رفتار اجتماعی و تجربه مخاطب نوعی انسجام وجود داشته باشد.

به همین دلیل، بسیاری از نظریه‌پردازان ارتباطات معتقدند آینده روابط عمومی و دیپلماسی عمومی به سمت نوعی همگرایی نهادی حرکت می‌کند. در این الگو، روابط عمومی دیگر فقط ابزار رسانه‌ای سازمان‌ها نیست و دیپلماسی عمومی نیز صرفاً بخشی از سیاست خارجی تلقی نمی‌شود؛ بلکه هر دو به بخشی از فرآیند مدیریت اعتبار و سرمایه نمادین تبدیل می‌شوند.

در جهان امروز، کشورها بیش از آنکه بر سر «داشتن» رقابت کنند، بر سر «قابل‌اعتماد بودن» رقابت می‌کنند. شاید مهم‌ترین تحول عصر ارتباطات جدید نیز همین باشد؛ اینکه قدرت بدون اعتبار، ماندگاری چندانی ندارد و اعتبار نیز صرفاً با تبلیغات تولید نمی‌شود. در فضای رسانه‌ای متکثر و بی‌ثبات کنونی، موفق‌ترین بازیگران کسانی خواهند بود که بتوانند میان عملکرد واقعی، روایت رسانه‌ای و ادراک عمومی نوعی هماهنگی پایدار ایجاد کنند؛ هماهنگی‌ای که اگر از میان برود، حتی قدرتمندترین ساختارهای رسانه‌ای نیز قادر به جبران آن نخواهند بود.

لینک کوتاه : https://cmmagazine.ir/?p=11493
  • نویسنده : روابط عمومی
  • منبع : ما آنلاین

ثبت دیدگاه

دیدگاهها بسته است.